تبليغاتX
رنج تنهائی بهتر از گدائی محبت است

خداوندا !!

دستانم خالی اند و دلـم غرق در آرزوها ...

يا به قدرت بيكرانت دستانم را توانا گردان ...

يا دلـم را از آرزوهای دست نيافتنی خالی كن ...

         

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 14:18 توسط غریبه

پایِ من جوونيتو هدر نکن دلبـر من

باخت من کافيه تو ديگه به پای من نباز

توی قلبِ مهربونت واسه من خونه نساز

توی قلبِ مهربونت واسه من خونه نساز

 

منِ بازنده رو خوب ببيـن برو تنهام بزار

من يه پاييزیَ مو ولی تو چی گل بـهار

دل به کی بستی عزيزم به منه بی کس و کار

دل به کی بستی عزيزم به منه بی کس و کار

 

قدر دنيا رو بدون لـحظه هاشو حروم نکن

برو و دو روز دنيا رو با من تـموم نکن

من و باز با اشکای قشنگت روبرو نکن

من و باز با اشکای قشنگت روبرو نکن

 

آخه من خودم ته راهو ديدم سياهيه

آخر اين هـمه عشق و عاشقی تباهيه

انگاری تو تنگ اين دنيا جای يه ماهيه

انگاری تو تنگ اين دنيا جای يه ماهيه

 

+ نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 14:48 توسط غریبه

نـميدونـم چی بنويسم.

دوست دارم از خودم بنويسم.

حرفهای خودمو ، ولی ...

تا تصميم ميگيرم بنويسم نـميدونـم چجوری بنويسم.

هـمون بـهتر هيچی ننويسم.

دو شبه که اينقدر فکر کردم و اينقدر حرف بوده که خواستم بنويسم ولی نـميدونم چرا وقتی ميخوام بنويسمشون نـميشه.

نه ميشه بنويسم و نه ميشه ازشون حرف بزنـم.

نـميدونـم چرا سکوت رو به هر چيزی ترجيح ميدم.

و نـميدونـم تا کی ميشه سکوت کرد.

ولی ميخوام به سکوت عادت کنم.

سخته ، ولی ...

چيزی برای گفتن ندارم ...

 

                         

 

پ . ن ۱: اينا رو ديشب نوشتم ...

نه تونستم چيز بيشتری بنويسم و نه ميخوام در موردش حرفی بزنم ...

پ . ن ۲: خنده تلخ من از گريه غم انگيزتر است

پ . ن ۳: خنده بر لب ميزنـم تا کس نداند راز من

 

      

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 2:11 توسط غریبه

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 0:3 توسط غریبه

سلام

اول از همه سال نو رو به همه شـما تبريک ميگم.

اميدوارم سال خوبی باشه هم برای شـما و هم برای خانوادتون.

سالی مـملو از شادی و موفقيت و اتفاقهای خوب و آرزو ميکنم تو اين سال جديد به هر آرزويی که داريد برسيد.

 

                        

خيلی وقته يه آرزويی برای خودم دارم.

اينکه قبل از رفتن کسی اين من باشم که رفته باشم.

چون بودن و ديدن رفتن ديگران سخته.

هر وقت به اين موضوع فکر ميکنم که نفر بعدی که قرار بره کيه بـهم ميريزم.

کلی تو ذهنم اسم ميارم که مـمکنه نفر بعدی فلانی باشه؟

حتی تو فکر هم که بـهشون فکر ميکنم که مـمکنه يکی از اينا نفر بعدی باشند که ميرن اعصابم خورد ميشه.

قبل از سال نو کسی رو بدرقه کرديـم که هميشه لـحظه شـماری ميکرديم برای اينکه عيديـمون رو بگيريم.

ولی امسال خودش نبود تا عيدی که آماده کرده بود رو بـهمون بده.

اميدوارم ديگه رفتـن کسی رو قرار نباشه ببينم.

ميدونم همه يه روزی ميرن ...

ولی اميدوارم نفر بعدی که برای رفتم انتخاب ميشه من باشم.

پ . ن : او پدربزرگی مهربان ، آرام و صبور بود.

 

                      خدايش بيامرزد

+ نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 13:19 توسط غریبه

گاهی وقتها بعضی حرفهای دل رو نـميشه به کسی گفت ...

حتی به ...

خيلی سخته يه چيزی تو دلت باشه که نتونی بگی و سکوت کنی ...

خيلی سخته که روبروی حرف دلت و چيزی که دلت ميخواد وايسی و خودت رو به نشنيدنشون بزنی و سکوت کنی ...

خيلی سخته ...

خيلی ...

ولی سخت تر اونه که سکوتت رو جور ديگه ای برداشت کنن و تو باز هم نتونی حرف بزنی ...

گاهی وقتها آدم مـجبور ميشه که سکوت کنه ...

سکوتی که برات گرون تـموم ميشه و حرفهايی ميشنوی که نـميتونی اونا رو هـضم کنی ...

اون هم از طرف کسی که ....

حرفهايی که شنيدنشون سخته برات ...

ولی باز هم سکوت ميکنی ...

چون نـميتونی از خودت دفاع کنی ...

چون هر چی بگی ميزارن به پای بـهانه ...

نـميدونم چی بگم ...

بـهتره که باز هم سکوت کنم ؟!!!

 

                       .........................

پ.ن : اينم آدرس وبلاگ دختر عمم كه چند وقتيه شروع به نوشتن كرده.

خوشحال ميشم سر بزنيد و با نظرهاتون كمكش كنيد.

http://khodam--khodet.blogfa.com

+ نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت 0:16 توسط غریبه

ما عادت کرديـم قدر يه چيزی رو زمونی بدونيم که ديگه نيست ...

که ديگه وجود نداره ...

که ديگه رفته ...

که ديگه نـمی تونه بـمونه ...

نـمی دونم چرا ؟!!

ما هميشه قدر داشته هامون رو خيلی دير می فهميم...

خيلی هم دير ...

               ...................................

پ.ن 1 : گاهی وقتها آدمها ميدونن دارن چی رو از دست ميدن.قدرش رو هم ميدونن ولی چاره ای جز از دست دادنش ندارن.

چون نه مال اون بوده و نه امکان داره روزی مال اون بشه.خيلی سخته چيزی رو بـخوای که نـميتونی به دست بياری و مـجبور بشی ازش بگذری.

پ.ن 2 :ديگه علاقه ای به آپ کردن وبلاگ ندارم.

شايد ديگه آپ نكنم.اگرم آپ كنم شايد هر ۱ ماه يكبار كه اونم نظرات رو ميبندم.( شايد برای هـميشه )

اميدوارم که منو ببخشيد به خاطر اينکارم.

شايد يه روزی دوباره قسمت نظرات باز بشه ولی اون روز امسال نيست.

برای همه آرزو سلامتی و موفقيت ميکنم.

 

                      

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 13:16 توسط غریبه

*
*
*
*
*
*
*