تبليغاتX
رنج تنهائی بهتر از گدائی محبت است

پروردگارا به من بیاموز دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند، عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند، بگریم برای کسانی که هرگز غمم را نخوردند،

به من بیاموز لبخند بزنم به کسانی که هرگز تبسمی به صورتم ننواختند، محبت کنم به کسانی که محبتی درحقم نکردند.

                         

+ نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385ساعت 12:37 توسط غریبه |

گاهي ندانسته به احساس تو خنديدم و يا از روي خودخواهي فقط خود را قشنگ ديدم.

اگر از دست من در خلوت خود گريه مي كردي،اگر بد كردم و هرگز به روي خود نياوردم،اگر تو مهربان بودي و من نامهربان بودم،براي ديگران بهار و براي تو خزان بودم، اگر تو با تحمل،گله از خودخواهي ام كردي،اگر زجري كشيدي تو گاهي از زبان من،اگر رنجيده خاطر گشتي از لحن بيان من،

گناهم را ببخش.

 

       

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 11:27 توسط غریبه |

نگاهت را به کسي بدوز که قلبش براي تو بتپه.

چشمانت را با نگاه کسي اشنا کن که زندگي را درک کرده باشه.

سرت را روي شانه هاي کسي بگذار که از صداي تپشهاي قلبت،تو را بشناسه.

آرامش نگاهت رو به قلبي پيوند بزن که بي رياترين باشه.

لبخندت را نثار کسي کن که دل به زمين نداده باشه.

رويايت رو با چهره ي کسي تصوير کن که زيبايي را احساس کرده باشه.

چشم به راه کسي باش که تو را انتظار کشيده باشه.

اما عاشق کسي باش که تک تک سلولهاي بدنش تقدس عشق را درک کند.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 13:24 توسط غریبه |

زندگی 2 چيز به من آموخت:

آرزوي مرگ

و

مرگ آرزو.....!!!!!!

 

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 14:17 توسط غریبه |

اين رو بدون که يه عاشق هيچ موقع آبرو نداره.

بدون عاشق به اميد عشقش زنده ست.

بدون يه عاشق، عاشق کشی بلد نيست.

بدون يه عاشق هرگز دوروغ نميگه مخصوصا به عشقش.

بدون اگه دوروغی به کسی گفتی يعنی اونو کشتی.

اگه عشقت رو دوست داری هرگز بهش قول نده.

خجالت و غرور رو بزار کنار ،اگه دوسش داری بهش بگو، به ساده ترين شکلی که بلدی يا ميدونی که ميفهمه بگو عزيزم دوست دارم،

گرچه هيچ موقع نميتوان ارزش اين كلمه را به كسي منتقل كرد.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 14:8 توسط غریبه |

 مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می کردکه زیباترین قلب را در آن شهر دارد. جمعیت زیادی گرد آمدند. قلب او کاملا سالم بود و هیچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود. پس همه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلبی است که تاکنون دیده اند. مرد جوان با صدایی بلند تر به تعریف از قلب خود پرداخت. ناگهان پیرمردی جلوی جمعیت آمد و گفت: (( اما قلب تو به زیبایی قلب من نیست))

 

مرد جوان و بقیه ی جمعیت به قلب پیرمرد نگاه کردند. قلب او با قدرت تمام می تپید. قسمت هایی از قلب او برداشته شده و تکه هایی جایگزین آنها شده بود. اما آنها بدرستی جاهای خالی را پر نکرده بودند و گوشه هایی دندانه دندانه در قلب او دیده می شد. در بعضی نقاط شیارهای عمیقی وجود داشت که هیچ تکه ای آنها را پر نکرده بود. مردم با نگاهی خیره به او می نگریستند. با خود فکر می کردند این پیرمرد چطور ادعا می کند که قلب زیباتری دارد.مرد جوان به قلب پیرمرد اشاره کرد و با خنده گفت : (( تو حتما شوخی می کنی...قلبت را با قلب من مقایسه کن. قلب تو تنها مشتی زخم و خراش و بریدگی است))

پیرمرد گفت: (( درست است قلب تو سالم به نظر می رسد اما من هرگز قلبم را با قلب توعوض نمی کنم. می دانی؟ هر کدام از این زخم ها نشانگر انسانی است که من عشقم را به او داده ام. منبخشی از قلبم را جدا کرده ام و به او بخشیده ام. گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده که به جای آن تکه ی بخشیده شده قرار دادم. اما چون این تکه ها مثل هم نبوده اند گوشه هایی دندانه دندانه در قلبم دارم که برایم عزیزند. چرا که یادآور عشق میان دو انسان هستند. بعضی وقتها بخشی از قلبم را به کسانی بخشیده ام اما آنها چیزی از قلب خود به من نداده اند. اینها همین شیارهای عمیق هستند. گرچه دردآورند اما یادآور عشقی هستند که داشته ام. امیدوارم که آنها نیز روزی بازگردند و این شیار های عمیق را با تکه ای که من در انتظارش بوده ام پر کنند...حالا می بینی که زیبایی واقعی چیست؟)). مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد. در حالی که اشک از گونه هایش سرازیر بود به سمت پیرمرد رفت. از قلب جوان و سالم خود تکه ای بیرون آورد و با دستهای لرزان به پیرمرد تقدیم کرد. پیرمرد آن را گرفت و در قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی خود را جای زخم قلب مرد جوان گذاشت.مرد جوان به قلبش نگاه کرد. دیگر سالم نبود .... اما از همیشه زیباتر بود. عشق از قلب پیرمرد به قلب او نفوذ کرده بود.

       

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 15:35 توسط غریبه |

روزهايي را که تنها بوده اي فراموش کن،اما هرگز لبخند هاي شيرين دوستانت را فراموش نکن.

روزهاي ابريت را فراموش کن، اما ساعات آفتابيت را هرگز فراموش نکن.

بدبختي هايي که گاه با آنها روبرو مي شوي را فراموش کن،اما خوش بختي هايت را هرگز فراموش نکن.

نقشه هايي را که به نتيجه نرسيده اند را فراموش کن،اما هرگز روياهايت را فراموش نکن.

شکست هايت را فراموش کن،اما پيروزي هايت را هرگز فراموش نکن.

اشتباهاتت را فراموش کن،اما درسهايي را که آموخته اي هرگز فراموش نکن.

خداوند هيچ گاه چيزي را که شايسه آن نباشي به تو نمي دهد.

اين بدان معناست که با اعتماد به نفس کامل از آنچه خداوند بر سر راهت قرار مي دهد استفاده کني.

هيچ چيز براي خدا غير ممکن نيست.

به يا داشته باش: به خدايت نگو که چقدر مشکلاتت بزرگ است. به مشکلاتت بگو که چه قدر خدايت بزرگ است.

 

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 13:54 توسط غریبه |

با مداد رنگی هایم یاد خوب آمدنت را نقاشی کرده ام و جاده ی سفید رفتنت را خط خطی.

کسی نیست که زندگی را برایم دیکته کند ، غلط هایم را بگیرد  روزهای اشتباهم را خط بکشد و مجبورم کند از روی تجربه های غلط ده بار بنویسم .

جغرافیای بودن تو مرز دریا را فرا گرفته، آنجا که تویی، ماهی ها نمی توانند بیایند تا چه رسد به من.

تاریخ نشان می دهد قبل از اینکه به یادت بیاورم نبودی ... هر گاه می خواستم بنویسم نوک مدادم می شکست و حالا گاه و بی گاه با کوچکترین یادی از تو قلبم می شکند ...

بیا لحظه هایم را قسم بده تا بدانی در نبودنت چه کشیده ام ...

میخوام بدونی که تا ابد... دوستت دارم

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 18:22 توسط غریبه |

گاه مي انديشم
خبر مرگ مرا به تو چه كس مي گويد ؟
آن زمان كه خبر مرگ مرا
از كسي مي شنوي ، روي تو را
كاشكي مي ديدم
شانه بالازدنت را
بي قيد
و تكان دادن دستت كه
مهم نيست زياد
و تكان دادن سر را كه
عجب !‌عاقبت مرد ؟
افسوس
كاشکی مي ديدم ...

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 23:48 توسط غریبه |

یادت میاد یه روز بهت گفتم که دوست دارم؟

یادت میاد اونروز باور نکردی،باور نکردی که چقدر دوست داشتم.

یه روز دیگه دستاتو گرفتم تو دستم بعد تو چشات نگاه کردم و بهت گفتم که دوست دارم،اونروز هم باور نکردی که چقدر دوست داشتم .

یه روز که با هم داشتیم راه می رفتیم داد زدم که همه بفهمن چقدر دوست دارم،همه فهمیدن ولی تو باور نکردی که چقدر دوست دارم .

یه روز دیگه بغلت کردم بهت گفتم که خیلی دوست دارم،ولی اونروز هم باور نکردی .

یه روز دیگه بوست کردم بعد بهت گفتم که دوست دارم،ولی باور نکردی .

می ترسم یه روز که من نباشم تو بفهمی که چقدر دوست داشتم ولی اونروز دیگه من باور نمیکنم. 

         

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 23:36 توسط غریبه |

بگوييد بر گورم بنويسند:
زندگي را دوست داشت
ولي آن را نشناخت
مهربان بود
ولي مهر نورزيد
طبيعت را دوست داشت
ولي از آن لذت نبرد
در آبگير قلبش جنب و جوشي بود
ولي کسي بدان راه نيافت
در زندگي احساس تنهايي مي نمود
ولي هرگز دل به کسي نداد
و خلاصه بنويسيد:
زنده بودن را براي زندگي دوست داشت
نه زندگي را براي زنده بودن...

و حال او از بین ما رفته

یادش گرامی باد

 

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 0:3 توسط غریبه |

شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني ترا با لهجه گلهاي نيلوفر صدا كردم
تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم
پس از يك جستجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس
 تو را از بين گلهايي كه در تنهايي ام روييد با حسرت جدا كردم
و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي
دلم حيران و سرگردان چشماني است رويايي
و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم
تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها كردم
همين بود آخرين حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگينت
حريم چشمهايم را بروي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم
نمي دانم كه چرا رفتي
نمي دانم چرا شايد خطا كردم
و تو بي آن كه فكر غربت چشمان من باشي
نمی دانم كجا تا كي براي چه
ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد
و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد
و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره با مهرباني دانه بر مي داشت
تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشمهايم خيس باران بود
و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد من بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت
كسي حس كرد من بي تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد
 و من با آنكه مي دانم تو هرگز ياد من را با عبور نخواهي برد
هنوز آشفته چشمان زيباي توام
برگرد
ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد
كسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت
تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم
و من در حالتي ما بين اشك و حسرتو ترديد
كنار انتظاري كه بدون پاسخ و سردست
و من در اوج پاييزي ترين ويراني يك دل
ميان غصه اي از جنس بغض كوچك يك ابر
نمي دانم چرا شايد به رسم و عادت پروانگي مان باز
براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 23:59 توسط غریبه |

وقتي به آسمون نگاه ميكنم اون وقته كه ميفهمم چقدر كوچيكم
اون وقته كه ميفهمم چرا خدا از غرور بدش مياد
چون ميدونه كه ما چقدر كوچيكيم و حتي مغرور بودن به قيافمون نميخوره!!

 

Image hosting by TinyPic

 

(اینم یه غم... تنهایی یعنی این)

وقتي به آسمون نگاه ميكنم
يه احساسي بهم دست ميده...احساس دلتنگي...يه بغض قديمي به خاطر تنهايي

به خاطر يه عمر انتظار كشيدن براي ديدنش
يه عمر انتظار واسه در آغوش كشيدنش
يه عمر صبر براي حتي يه دقيقه حرف زدن باهاش
حرف زدني كه جواب داره
يه عمر ساكت بودن و هيچ چيز نگفتن
چه انتظاري !..اينو همه ميدونن كه اين چيزا محاله چون خدا هيچوقت خودشو همسطح بنده ي حقيري مثل من نميكنه،
آره همه ي ماجرا همينه،
تنفر از غرور بزرگترين غمه منه...

چرا كسي كه اين منو آفريده حتي واسه يه لحظه نميزاره باهاش حرف بزنم
آخه من چه جوري ميتونم عاشق كسي باشم كه حتي حاضر نيست بهشو ببينم؟
...
يادت مياد اولين روزهاي باهم بودنمون؟
چه روزهايي بود...
هميشه سعي ميكردم بيشتر وقتمو با تو باشم و ...تو هم شايد
هميشه وقتي با تو بودم احساس عشق طپش قلبمو اونقدر تند ميكرد كه...نميتونستم بهت بگم دوست دارم.
حالا ديدي من چقدر بي معرفتم كه حتي يه بار بهت نگفتم دوست دارم
ديدي؟

تقصير اين ستاره هاس...باور كن ،آخه هر بار ازشون ميپرسيدم: حالا وقتشه؟
اونا فقط با چشمك و لبخند هي تكرار ميكردن:صبر...صبر..صبر
آخه تا كي؟
تا ابد؟..اين چه عشقيه كه بايد تا ابد پنهون باشه؟

ميدونم ، آخه ستاره ها هيچوقت عاشق نميشن،
چون اگه عاشق بودن به اين همه آدم چشمك نميزدن،
بين آدما فرق ميذاشتن،
نميدونن كه بعضي آدمها از ديو و شيطان هم بدترن،
نميدونن بعضياشون اينقدر پستن كه حاضرن همنوعشون رو نابود كنن،
اونقدر پست كه ازديدن يه بچه معلول به جاي اين كه اشك غم ببارن ، فقط لبخند تمسخر ميزنن.
اون قدر پست كه به خداي خودشون خيانت ميكنن...

چرا اين زميني ها اينقدر عوض شدن؟
درسته كه اين آدما  با قهر به زمين اومدن ولي زندگي رو با عشق شروع كردن،
با عشق...
ولي حالا...عشق فقط توي كتاباست...توي رويا ، توي خواب،
توي قلب هيچ زمينيي عشق حقيقي نيست، هيچ زميني به خاطر معشوقش نميميره...اگرم ميگه عاشقه فقط از روي هوس و رياست،

به من نگو كه دروغ ميگم،
اگه احساس ميكني ميتوني به خاطر معشوقت جونتو بدي،
اگه مطمنئي كه وقتي تا مرزش رفتي پشيمون نميشي،
به خودت افتخار كن!
چون تو ديگه يه زميني نيستي!
روحت توي آسمونه ... ديگه روي اين زمين پر از ريا نيست.

حالا بعد از اين همه حرف، تو يه زميني هستی يا يه آسموني؟

 

 

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 10:56 توسط غریبه |

نشسته بودم و به كتاب سرنوشت خودم نگاه ميكردم
همش پر از خط خوردگي بود، همه جا توي همه صفحه هاش يه كلمه خط خورده بود ،‌ خوب نگاهش كردم 

آره يه اسم چند حرفی ، اسم  كسي كه قلب من پر شده از صدا و عطر اون، نميدونم كي اين اسمو خط زده

آخه من چه گناهي كردم كه از توي اين همه كتاب سرنوشت ، بايد اسم اون از تو كتاب من خط خورده باشه؟

كاش قلمي داشتم كه كه مينوشت روي دفتر سرنوشت اسم خط خورده عشقم

بازم كتاب رو ميبندم و مثه هميشه آرزوي محاله خودمو تكرار ميكنم:

كاش توي صفحه هاي سفيد به جا مونده اسم اون ديگه خط زده نشه!

كتاب و ميزارم زير سرم و توی این تاریکی فقط آسمون تار و سیاه رو نگاه میکنم ، تا شاید بازم خدا از نزدیکیه من رد شه

این ستاره قطبی هم که مثه همه ستاره ها میشینه به من نگاه میکنه

همشون جمع شدن تا ببینن تنها ترین عاشق دنیا چیکار میکنه؟

منم یه نگاه بهشون میکنم و میگم: چیه؟

ندیدین یه عاشق توی تنهایی خودش دست روی دل شکسته ی خودش بزاره تا کسی اونو نبینه؟

همش بخنده تا کسی شکستگی قلبشو نبینه؟

بعد قاب عکس اونو از توی قلبم بیرون میارم و نگاش میکنم
بعد اشکام میان بیرون ببینن با کی بودم؟ زیر لب میگم : رفتی؟
...

وقتی میبینن با تک نشین قلبم بودم بقیه رو صدا میکنن همشون میان به دیدن درد و دل تنهاترین عاشق دنیا....

بازم ميگم : رفتي ؟ نه باورم نميشه بعد از اون همه سال بازم باورم نميشه...رفتي؟

حالا اشكام از روي چشام به زمين ميفتن ، ترسيدن ، دست همو محكم ميگيرن، ياد روزاي با هم بودنمون ميفتم.

ياد روزايي كه وقتي دستشو ميگرفتم ، وقتي صداشو ميشنيدم دنيا رو فراموش ميكردم

زير آفتاب راه ميرفتيمو حرف ميزديم

ولي...

هنوز پشيمونم كه چرا حتي واسه يه بار نگفتم كه چقدر دوسش دارم

حتي نتونستم با رفتارم نشونش بدم

برميگردم رو به تنهايي و داد ميزنم؟ رفت؟ نه! بگو نه ،‌ خواهش ميكنم! بگو ديگه! بگو هنوز ياد منه، بگو كههر روز ميشينه به من فكر ميكنه،

بگو كه هنوز به خودش ميكه من دوسش دارم همون اسم پنج حرفي رو

هموني كه از همه چيزش واسه من گذشت

بگو!

اما تنهايي مياد نزديكتر سرم رو ميزاره روي شونش ميگه آروم باش!

با توام اسم چند حرفي

دوباره يادت ميفتم قاب عكست رو كه روي زمين افتاده بود رو برميدارم

ياد روز آخر افتادم كه من و تو و خدا نشسته بوديم

دست كردم توي دلم و يه چيز خيلي كوچيك در آوردم و گفتم :مال تو

گفتي: چيه؟

بازم گفتم : مال تو

تو اونو گرفتي و نگاهش كردي خنديدي گفتي :بازم شوخي؟! و اونو پرت كردي يه گوشه

حالا همون يه چيز كوجيك توي دستمه

گفتي اين يه شوخيه ، نگاهش ميكنم ، شوخي نيست اين قلبمه چيزه ديگه اي نميبينم!

قلبم كوچيك بود ولي تمام در و ديوارش پر از اسم تو بود

حالا چي؟

چرا تو اين تنهايي محبوسم؟

چرا هرچي كه دور و برمه هيچ دلي نداره؟

بازم داد ميزنم

رفتي؟!

 

آخر چه گويم نازنين بي مهر تو افسرده ام

روزي بيايي كاقبت در آرزويت مرده ام

 

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 16:37 توسط غریبه |

میدونی با تو بودن چه حالی میده؟!
با تو بودن...
انگار كه توي خوده بهشتم
بهشت...
يه دوست خوب وقتي بامن باشه ديگه هيچ غمي ندارم
يه دوست ...اونم بهترينش؟! واي....
ولي خيلي وقتها شده كه فكر اينو كردم ، كه اگه حتي يه هفته بهترين دوستمو نبينم چي ميشه؟
فكر اينكه ديگه هيچوقت اونو نبينم؟ نه نميخوام دنيا باشه اگه بهترين دوستمو نبينم
نميخوام روزي برسه كه اين شعر رو واسه اون بخونم:

با تو بودن خيلي وقته كه گذشته
بي تو بودن مثه مهر سرنوشته
ديگه اسمه تورو هي زمزمه كردن
واسه من نه تو ميشه ، نه فرقي داره

اصلا نميشه حتي فكرشو كرد.. ميشه؟
خيلي زياد بهش گفتم كه دوسش دارم
خيلي خيلي زياد...
اون اولا فكر ميكردم كه سر يه سوزنم منو دوست نداره
ولي حالا فهميدم كه عشق يه دوست يه قدر ميتونه زياد باشه

عشق...
عشق چيه اين چيه كه وقتي به جونه آدم ميفته تا جونتو نگيره ول نميكنه؟
تا بدبختت نكنه ول نميكنه؟
تا اينكه نظرتو در مورد عشق عوض نكنه ول نميكنه؟
هزار بار تاحالا نظرم در مورد عشق عوض شده و دوباره برگشته!
همينه كه به خيلي ها كه ميگن عشق دروغه ميگم نه! به خدا عشق دروغ نيست
تنها وقتي كه عشق دروغ ميشه ، وقتيه كه عشقتو يه طرفه ميشه
يعني حس ميكني كسي كه خيلي خيلي دوسش داري يه ذره هم تورو دوست نداره
اون وقته كه عشق زميني يه عشق دروغ ميشه
نه؟
من سر اين جمله حاضرم حتي جونمو  بدم:
آدم يه بار عاشق واقعي ميشه
خودتم اينو ميدوني
تويي كه صدامو ميشنوي

اي داد بيداد!... امشب خيلي خيلي حرف دارم
ولي اين بار هم آسمون يه ستاره هم نداره
حتي يه ستاره

ستاره...
تنها كسيه كه وقتي خيلي خيلي ناراحتي ميتوني هرچي دلت ميخواد بهش بگي
تا آخرش رو گوش ميكنه ، و وقتي ازش ميپرسي حالا چيكار كنم؟...يه نگاه بهت ميندازه ، يه لبخند ميزنه و...
با يه چشمك ميگه: فقط صبر!...

خدا...
خيلي ها ميگن كه عاشق خدان
ولي يه چيزه كه خيلي زجرم ميده
اونم اينكه من چه جوري ميتونم عاشق يكسي باشم كه تاحالا اصلا نديدمش
تا بخواي رد پاشو ديدم ولي هرچي بيشتر دنبالش دويدم كمتر رسيدم.
به نظرت اين يه ظلم نيست؟
اينكه تا آخر عمرت چشم انتظار ديدن معشوقت باشي
هي دنبالش بدوي ... هرزگاهي محكم زمين بخوري... ايمانتو از دست بدي... به عشقت شك كني...و حتي
به بودن اون شك كني!
آخه چرا نميشه خدا رو ديد؟

زمان...
هرچي بيشتر ميگذره حس ميكنم عاشق ترم
عشق حقيقيم پر رنگ تر ميشه
و شايدم،  به قول بعضيا : خوابم عميق تر ميشه!
اون قدر عميق كه... ديگه نميتونم بيدار شم
ميرم كما... كماي عشق ...قشنگ ترين كما

و تو...
تو...
تو...
نميشه چيزي در وصف تو نوشت
چون عشق،معرفت،ايمان،فداكاري هيچكدومشونو نميشه نوشت، به لغت درآورد...

به بهترين دوستم ايمان دارم چون ايمان قشنگ ترين چيزيه كه ميتونم بهش هديه بدم.

فدای بهترین دوست دنیا 

Image hosting by TinyPic

نویسنده این متن  تنهاترین عاشق(غم پاییزی)

امیدوارم که شما هم خوشتون بیاد.به نظرم نوشته هاش خیلی گرمه.امیدوارم نظر یادتون نره.میتونید به وبلاگ خودش سر بزنید و نظرتون رو اونجا بدید.

اینم آدرس وبلاگش:http://www.pa-is.blogfa.com

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 15:25 توسط غریبه |

نبايد عاشق يه بي معرفت شد.
اصلا به نظرمن نبايد عاشق يه زميني شد! باور كن اگه جاي من بودي خودت هم همينو ميگفتي
فكرش رو بكن كسي كه تموم عمر بهت ميگفته تو رو دوست داره و حتي ميگفته كه به اين جمله كه ميگن آدم فقط يه بار عاشق واقعي ميشه با تموم وجود ايمان داره حالا مياد و با رفتارش بهت ميگه:خستم..خسته از عاشقي...
از عاشقي...

خوب باشه منم حرفي ندارم ولي بازم از همتون خواهش ميكنم اين شعر رو از ته ته دلتون از دره ي  قلبتون .. بخونين و باورش كنين:

گوشتان اگر به ناله من آشناست
از سفينه اي كه ميرود به سوي ماه
از مسافري كه ميرسد ز گرد راه
از زمين فتنه گر حذر كنيد

و اين رو بدونيد كه هيچوقت نبايد به يه زميني با تموم وجود اطمينان كرد
چون اون حتي اگه مثه يه فرشته باشه بازم رگي از شيطان تو وجودشه:

اي ستاره اي كه در پيش ديده ي مني
باورت نمي شود كه در زمين
هر كجا ، به هركه ميرسي
خنجري ميان مشت خود نهفته ست
پشت هر شكوفه ي تبسمي
خار جانگزاي حيله اي شكفته ست

پس بيايد با خودمون خوب فكر كنيم ... به اين كه آيا يه پسر يا دختر زميني ارزش اين همه اعتماد و اطمينان رو داره كه ما بخوايم به خاطر عشق دروغيه اون جونمونو بديم؟
و از اون فقط يه كم دوست داشتن انتظار داشته باشيم؟
هممون مثل هميم ...
آره هممون چون هممون فكر ميكنيم كه كسي رو بيشتر جونمون دوست داريم...
و حتي حاظريم با يه كلمه جونمون رو به خاطرش بديم...
فكر كنيم كه اين بار آخر كه عاشق ميشيم...
به خودمون تلقين كنيم كه آدم فقط يه بار عاشق ميشه؟
نه!.... به خدا اين جور نيست چون من ديدم...با همين چشمام:
كسي كه با تموم وجودش ميگفت اين بار ، اولين و آخرين باريه كه عاشق ميشه،
معشوقش رو مثه يه عروسك كهنه كنار گذاشت و رفت
منو تا دمه بهشت برد، ولي توي رويا تنهام گذاشت
يه دفه دلش از سنگ شد
نميدونم چرا؟:

بسي گفتند از عشق دل برگير
كه نيرنگ است و افسون است و جادوست
ولي ما دل به او بستيم و ديديم
كه او زهر است، اما...نوشداروست!

چه غم دارم كه اين زهر تب آلود
تنم را در جدايي ميگذارد
ازآن شادم كه در هنگامه درد
غمي شيرين دلم را مي نوازد

اگر مرگم به نامردي نگيرد
مرا مهر تو در دل جاودانيست
وگر عمرم به ناكامي سرآيد
تو را دارم كه ،مرگم زندگانيست

ولي به هر حال ميخوام در آخر به همتون بگم كه:
من از همه ي شما ها دروغ گو ترم!
چون ميخوام تا ابد توي اين دروغ زيبا باشم و چيزي نگم
تا آخر عمرم عاشق يه زميني باشم
حتي اگه رويا ، خواب ، يا دروغ باشه

Image hosting by TinyPic

متن بالا توسط تنهاترین عاشق(غم پاییزی)نوشته شده با اجازه خودش ازش استفاده کردم.به نظرم خیلی زیبا بود.یه حقیقته.یه حقیقت تلخ.شاید خیلی هاتون موافق نباشید.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 15:17 توسط غریبه |

تنها بودم،تو رسیدی،گفتی ما بشیم بهتره.

دیگر تنها نبودم،اما بعد از یه مدتی سر قرار نیومدی.

یه روز داشتم دنبالت میگشتم،به تنهای دیگری رسیدم.گفتم چرا تنهایی؟

گفت یارم نیومده.

یهو با خوشحالی بلند شد و گفت اومد.وقتی بر گشتم تا ببینمش تو رو دیدم.

Image hosting by TinyPic

از خدا خواستمت... نه از خودت...

اگه یه روزی تو رو ازم بگیره هیچی نمیتونم بگم،چون خودش تو رو داد و خودشم گرفته...

اگه یه روزی نشه که دیگه با تو باشم،میام اینجا و فقط مینویسم:خدا نخواست که ما به هم باشیم.

ولی بدون اون روز،روز مرگ عشق منه.

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 22:24 توسط غریبه |

نمي دونم كه تو رو نفرين كنم يا اين دلم
نمي دونم كه تو حل مشكلي يا مشكلم
با تو عاشقانه بودم پس چرا
حسرت يه روز عشق موند به دلم
با تو شاهنامه بودم نه يك غزل
با تو رودخونه بودم نه يك قنات
يه روزي من و تو بوديم
،حالا
من و تنهايي و يك عمر خاطرات
توي اين غربت پر هول و هراس
دارم عين ماهيها جون مي كنم
خسته ام از تظاهر
ایسادگي
جاي دندون هزار گرگ به تنم
نه كسي مي دونه كه من چي مي خوام
نه خودم دونستم عيب كار كجاست
تا به هر كي مي گي عاشقي چيه
مي گه بگذر، عاشقي تو قصه هاست
تو رفتي و سهم ما سفر شد
دل آروم ما دربدر شد
ندونستم چرا مرغ عشقم
توي عاشقي بي بال و پر شد

 

Image hosting by TinyPic

 

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 22:19 توسط غریبه |

كاش به اشكهاي كودكانه ام رحم مي كردي كاش تو راز درونم را مي ديدي و سفر را فراموش مي كردي!!! كاش هنوز در كنارم بودي و تو را در لحظه لحظه زندگي ام حس مي كرم

 

Image hosting by TinyPic

تورا به یاد آن روز...

تو را به گلبرگهای آن رز خشکیده...

تو را به اولین روز دیدنت...

تو را به اولین نگاه عاشقانه...

تو را به بارون روز نیامدنت...

تو را به تنهائی روز رفتنت...

تو را به بوی بارون روز برگشتنت...

                                          تنهام مگذار دیگر....

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 0:15 توسط غریبه |

دستهايم برايت شعر مينويسد اما تو هرگز نخواهي خواند

آتش عشق در چشمانم غوطه مي زند ولي تو هرگز نخواهي ديد

نه، تو هرگز مرا نخواهي فهميد و من با اين همه اندوه از كنارت خواهم گذشت و باز تو درك نخواهي كرد

Image hosting by TinyPic

کسي را براي دوستي انتخاب کن که قلب بزرگ داشته باشه تا مجبور نشي براي اينکه در قلبش جا بگيري خودت را کوچک کني.

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 0:13 توسط غریبه |

تکيه به شونه هام نکن من از تو افتاده ترم

ما که به هم نمي رسيم بسه ديگه بزار برم

کي گفته بود به جرم عشق يه عمري پرپرت کنم

حيف تو نيست کنج قفس چادر غم سرت کنم

من نه قلندر شبم نه قهرمان قصه ها

نه برده اي حلقه به گوش نه ناجي فرشته ها

من عاشقم همين و بس غصه نداره بي کسيم

قشنگيه قسمت ماست که ما به هم نمي رسيم!!!

Image hosting by TinyPic

اگه یه روز تو کنارم نباشی،این زندگی تلخی رو که دارم رها می کنم،

می زارم میرم،تا دیگه مجبور نشم هر روز صبح،قیافه تنهای خودم رو تو آینه اتاق تحمل کنم.

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 0:10 توسط غریبه |

دوست داشتن کسي که سزاوار دوستي نيست، اسراف در محبت است. اگر ميخواهي هميشه آرام باشي، دلگيريهايت را روي ماسه و شاديهاي خود را بر روي سنگ مرمر بنويس. اگر کسي را دوست داري که تو را دوست ندارد، سعي نکن از او متنفر شوي، بلکه سعي کن او را فراموش کني

Image hosting by TinyPic

عشق با غرور زیباست.ولی اگر عشق را به قیمت فرو ریختن دیوار غرور گدائی کنی...آن وقت دیگر عشق نیست،صدقه است.

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 0:0 توسط غریبه |

درون کوچهً قلبم، چه غمگینانه می پیچد 
                        صدای تو که می
گفتی،به جز تودل نمی بندم
فریب وعده هایت را، ندانستم ولی اکنون
                        به یاد وعده های تو، میان گریه می خندم 
تو بودی
آسمان من، غمت همسایه قلبم 
                       ولی خورشیدچشم تو، به بام دیگری سرزد
قسم برسوز پنهانم، تو را دیگرنمی خواهم
                      که از باغ دو چشم تو ، پرستوی دلــــم پر زد
درآن غمگین غروب سرد،تو ازشهرم سفرکردی
                      نگاهم درافق ها مرد، و من افسوس می خوردم
شیار گونه هایم را، گل اشکم نوازش کرد
                     و من از تو جدا ماندم ، ولی ای کاش می مردم

                           برو دیگر که دل از غم رهــا کردم 
                           خدا حافظ که دیگر بر نمی گردم

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 23:57 توسط غریبه |

دلم گرفته آسمون

نمیتونم گریه کنم
شکنجه میشم از خودم

نمیتونم شکوه کنم
انگاری کوه غصه ها

رو سینه من اومده
آخ داره باورم میشه

نده به ما نیومده
دلم گرفته
آسمو

از خودتم خسته ترم
تو روزگار بی کسی

یه عمره که در به درم     

حتی صدای نفسم

میگه که توی قفسم
من واسه
آتیش زدن

یه کولبار شب بسم
دلم گرفته
آسمون

یکم منو حوصله کن
نگو
که از این روزگار

یه خورده کمتر گله کن
منو به بازی میگیرن

عقربه های ساعتم
برگه تقویم میکنه

لحضه به لحضه لعنتم
آهای زمین یه لحضه تو نفس نزن
نچرخ تا
آروم بگیره یه ادم شکسته تن

 

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 14:16 توسط غریبه |

ياد داشته باش هر وقت دلتنگ شدي به اسمان نگاه کن کسي هست که عاشقانه تو را مي نگرد و منتظر توست اشکهاي تو را پاک مي کند و دستهايت را صميمانه مي فشارد تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت به ياد داشته باش هر وقت دلتنگ شدي به اسمان نگاه کن و اگر باور داشته باشي مي بيني ستاره ها هم با تو حرف ميزنند باور کن که با او هرگز تنها نيستي هرگز فقط کافي است عاشقانه به اسمان نگاه کني

Image hosting by TinyPic

هیچ وقت عشق رو گدایی نکن،چون معمولا چیز با ارزش رو به گدا نمیدن!!

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 20:7 توسط غریبه |

پشت این پنجره ها دل می گیره
غم و غصه دلو تو میدونی
وقتی از بخت خودم حرف میزنم
چشام اشک بارون میشه تو میدونی
عمریه غم تو دلم زندونیه
دل من زندون داره تو میدونی
هر چی بهش می
گم تو آزادی دیگه
میگه من دوست دارم تو میدونی

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 20:5 توسط غریبه |

دنیا خیلی بزرگه...ما خیلی کوچیکیم،اما غمهام قد یه دنیا بزرگه.چرا این همه بی عدالتی؟؟؟.چرا؟

 

Image hosting by TinyPic

 

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی،تو بمان با دیگران،وای به حال دیگران!

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 22:5 توسط غریبه |

می خوام امشب با خدا شکوه کنم
شکوه های دلمو تو میدونی
بگم ای خدا چرا بختم سیاس
چرا بخت من سیاس تو میدونی
پنجره بسته میشه شب میرسه
چشام آروم نداره تو میدونی
اگه امشب ب
گذره فردا میشه
مگه فردا چی میشه تو میدونی
عمریه غم تو دلم زندونیه
دل من زندون داره تو میدونی
هر چی بهش می
گم تو آزادی دیگه
میگه من دوست دارم تو میدونی

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 2:25 توسط غریبه |

چرا وقتی که آدم تنها میشه
غم و غصه اش قد یک دنیا میشه
میره یک گوشه
ی پنهون میشینه
اونجا رو مثل یه زندون میبینه
 وقتی که تنها میشم اشک تو چشام پر میزنه
غم میاد یواش یواش خونه
ی دل در میزنه
یاد اون شب ها می افتم زیر مهتاب بهار
توی جنگل لب چشمه می نشستیم من و یار
میگن این دنیا دیگه مثل قدیما نمی شه
دل این آدما زشته دیگه زیبا نمی شه
اون بالا باد داره زاغه ابرا رو چوب میزنه
اشک این ابرا زیاده ولی دریا نمیشه
غم تنهایی اسیرت میکنه
تا بخوای بجنبی پیرت می کنه

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 2:22 توسط غریبه |

آيينه پرسيد که چرا دير کرده است نکند دل ديگري او را سير کرده است.

خنديدم و گفتم او فقط اسير من است تنها دقايقي چند تأخير کرده است.

گفتم امروز هوا سرد بوده است شايد موعد قرار تغيير کرده است.

خنديد به سادگيم آيينه و گفت : احساس پاک تو را زنجير کرده است .

گفتم از عشق من چنين سخن مگوي.

گفت خوابي سال‌ها دير کرده است.

در آيينه به خود نگاه مي‌کنم ـ

آه!

عشق تو عجيب مرا پير کرده است

راست گفت آيينه که منتظر نباش او براي هميشه دير کرده است.

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 2:21 توسط غریبه |

در شهر عشق قدم میزدم.

گذرم افتاد به قبرستان عاشقان،خیلی تعجب کردم.تا چشم کار می کرد قبر بود.

پیش خودم گفتم یعنی اینقدر قلب شکسته وجود داره؟

یکدفعه متوجه قلبی شدم که تازه خاک شده بود.جلو رفتم،برگهای روی قبر را کنار زدم که براش دعا کنم.وای چی میدیدم...

اصلا باورم نمیشد...

اون قلبه همون کسیه که چند سال پیش قلب منو شکسته بود.

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 12:45 توسط غریبه |

از تموم دنيا و دارو ندارش

شونه هات و كم دارم براي بارش
زخميه خنجر زهر آگين يارم

تو كه تازه اومدي تنها نذارم
به چشمام خوب خيره شو ببين چه پيرم

من و درياب خوب من دارم ميميرم
ديگه حتي نايي نيست براي گفتن

خيلي وقته تو سكوت غم اسيرم

يك لحظه خوبي به من بده از من بگير روح و تنم
براي يك لحظه خوشي به هر دري در ميزنم
برگردون عمر رفتم
و حتي واسه يك ثانيه
دل خوش كنم حتي دو روز از من مگه چي باقيه

غربتم رو آشنايي كن بهارم
روزام و درياب عزيز دور شد قطارم
تنها يك ثانيه عاشقي به جز اين
هيچ توقعي از اين روزها ندارم

يك لحظه خوبي به من بده از من بگير روح و تنم
براي يك لحظه خوشي به هر دري در ميزنم
برگردون عمر رفتم رو حتي واسه يك ثانيه
دل خوش كنم حتي دو روز از من مگه چي باقيه

 

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 18:43 توسط غریبه |

من از تو نه محبت گدائی میکنم و نه عشق خیرات می خواهم و این را هم میدانستم که گفته هایت دروغ است،رفتارت آنرا ثابت کرد!

فقط می خواهم بگویم این رسمش نبود،کمی عاقلانه فکر کن!

من چه بدی کرده بودم که با من اینجوری برخوردمیکنی؟؟

آیا راه دیگری برای خداحافظی وجود نداشت؟

خدای نکرده اگر روزی به هم میرسیدیم،باز هم با کوچکترین مشکل میرفتی!؟

واقعا حرف زدن آسان است،اما وفا کردن به آن دشوار....

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 3:4 توسط غریبه |

امشب تنهايي لحظه اي مرا به حال خود رها نمي كند .

امشب خيلي دلم تنگ است ، امشب بدجوري اين دل عاشق هوايت را كرده ، فقط تورا مي خواهد، تويي كه با يك نگاه هر طوفاني را به آرامش تبديل مي كني .

بيا و نگاهت را به ما ارزاني دار تا از عطشي كه سراسر وجودم را گرفته كمي كاسته شود.

دلم تنگ است براي نگاهت، براي آن چشمان زيبايت، براي آن نجابت هميشگي ات.

چند روزيست به هر كجا كه مي نگرم فقط تو را مي بينم ، تويي كه عشق را، دوستي را، محبت را به من آموختي.

مي خواهم گريه كنم اما نمي دانم سر به كدام شانه نهم، تا اشكهايم جاري شوند.هر چه ميگردم كسي نيست تا سر به شانه هايش نهم و زار زار گريه كنم، ولي مي دانم يه روز مي آيي و مي شوي مرهمي بر دل عاشق من.

امشب را نيز با دلتنگي سر مي كنم به اين اميد كه اين دلتنگي ها به پايان رسد ولي اين را مي دانم كه اين آخرين شب نخواهد بود و شبهاي زيادي را پيش رو دارم .

+ نوشته شده در شنبه نهم دی 1385ساعت 21:33 توسط غریبه |

زمان! به من آموخت که دست دادن معني رفاقت نيست....

بوسيدن قول ماندن نيست..... و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست .....

هيچ وقت دل به کسي نبند چون اين دنيا اين قدر کوچيکه که توش دو تا دل کنار هم جا نميشه ... اگر هم دل بستي هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اين قدر بزرگه که ديگه پيداش نمي کني ....

هر وقت احساس کردي در اوج قدرتي به حباب فکر کن....

بهتره اهالي رويامونو بدون توقعي ، جواب كنيم نبايد حتي رو بهترين كسا توي بدترين جاها ، حساب كني...

+ نوشته شده در شنبه نهم دی 1385ساعت 21:21 توسط غریبه |

گفتم که عاشقت شدم گفتی از نگات مشخصه،

گفتم دیگه نا ندارم، گفتی صدات برام بسه،

گفتم صدای خستمو، نبض دل شکستمو،

حرمت اشک گونمو،هرچی به پات نشستمو،

دیدی چقدر درد کشیدم ،تا که به اینجا رسیدم،

اما هنوزیه دلخوشی،تو طرح چشمات ندیدم،

گفتم عزیزم مهربون، یه روزی دلمو نشکونی،

حالا که دیدی عاشقم ،نگی پیشم نمی مونی،

همش میگی که نمیشه،میگی لیاقت نداری،

آخه مگه من چی دارم ،که تو پیشم کم میاری،

همش میگی میخوای بری ،حرفات منو میترسونه،

تردید اون چشمات عجیب،قلب منو میلرزونه،

صدات کردم جواب بده،بگو هنوز دوسم داری،

حرف تکراری نمیخوام، نگی لیاقت نداری ،

یادت بمونه عاشقت ،واسه تو از جونش گذاشت ،

برای سر سپردگیش  هیچکس و جزخودت نداشت ،

اون دیگه رفت ،از اون روزا خیلی گذشت ،

خیلی نشستم پای اون ،اما اون دیگه برنگشت ،

روزای هفته همشون، با خاطراتش میگذره ،

یاد یکی که دیگه رفت ،خیلی ازم بی خبره

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 15:45 توسط غریبه |

خدايا ، مرا ببخش !

به خاطر همه ي لحظه هايي كه به ياد تو نبوده ام

به خاطر همه ي سجده هايي كه زود سر از مهر برداشتم

به خاطر همه ي درهايي كه كوبيده ام و خانه ي تو نبوده اند

به خاطر همه ي حاجاتي كه از غير تو خواسته ام

به خاطر همه ي آنچه خواستي به من بفهماني و من نفهميدم

خدايا ، مرا ببخش !

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 15:43 توسط غریبه |

من پرواز را بهانه رفتن كردم و تو قفس را بهانه دوست داشتن

بوسه را همپاي رفتنم، نثارت نمودم و تو زنجير اسارات اشك را 

اكنون آمده‌ام در قفسي سرد و چشمه‌‌ي اشكي كه خشكيده من آمدم

اما دير خيلي دير!

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 13:25 توسط غریبه |

اي كاش روز تولدم با روز مرگم يكي ميشد.....شايد در آن روز به عنوان هديه ي تولد تو را بر سر مزار خود مي ديدم..........

اي كاش اين ثانيه هاي تلخ بي تو بودن به سرعت ميگذشت و لحظه هاي با تو بودن هرگز تمام نمي شد.

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 13:24 توسط غریبه |

پلکهای مرطوب مرا باور کن ، این باران نیست که میبارد ، صدای خسته ی من است که از چشمانم بیرون میریزند

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 13:21 توسط غریبه |

فکر ميکنی که عاشقی؟؟

اصلاً ميدونی عاشق به کی ميگن؟؟

چند درصد فکر ميکنی که عاشقی؟؟

تموم زندگيت به اون وابسته ست؟؟؟

همّه جا اونو ميبينی؟؟

اون به زندگيت معنی ميده؟؟

اگه يه روزی همين عشقت بره با يکی ديگه! چيکار ميکنی؟؟؟

اگه بفهمی ديگه هيچ وقت هيچ وقت نميتونی بهش برسی چی؟!

اون وقت چی کار ميکنی؟؟؟

خودتو ميکشی! اونو ميکشی!؟ و يا......

اما بزار يه چيز رو بهت بگم اگه اين کار رو ميکنی مطمئن باش عاشق نيستی،پس معنی واقعي عاشقي رو خراب نکن چون زمانی ميتونی بگی عاشقشم که فقط وجودش برات مهم باشه نه حضورش در کنار تو!!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 13:19 توسط غریبه |

ترسم آخر در کنارم خسته و آزرده گردی

با همه خوبی و پاکی در خزان پژمرده گردی

ميروم تا نشنوم آواز باران دو چشمت

ميروم چون می هراسم شعله ايی افسرده گردی

ای که در خوبی و پاکی چلچراغ آسمانی

قلب سردم را چه بی حاصل به سويت ميکشانی

قصه تلخ مرا کاش از نگاهم خوانده بودی

من گنهکارم تو خوب و مهربانی

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 13:18 توسط غریبه |

ای دو چشمت سبزه زاران

گريه ات اشک بهاران

ميروم غمگين و نالان

اشک غم ديگر نيافشان

ای سراپا مهربانی

ای نگاهت آسمانی

 در دل نامهربانم

شوق ماندن می نشانی

عاشق و چشم انتظاری

پاک و روشن چون بهاری

هرچه گفتم باورت شد

حيف از احساسی که داری

چشمه ايی خشک و سياهم

خسته ايی گم کرده راهم

بگذر از من چونکه ديگر زشت و سرتاپا گناهم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 13:17 توسط غریبه |

نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم... چون دنيا يه روز تموم ميشه...

نميخوام بگم که مثل گلی... چون گل هم يه روز پژمرده ميشه... نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس... چون شب هم بالاخره تموم ميشه...

نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی... چون آب که هميشه پاک نميمونه...

نميخوام بگم که دوستت دارم... چون منکه اصلا دوستت ندارم... بلکه من عاشقتم...

چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور بودن...

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 13:15 توسط غریبه |

ديشب پسرك رو خواب ديدم.

خيلي خوشحال بود!

بهش گفتم اين چه كاري بود كه كردي؟

گفت آخه اينطوري هر روز ميتونم ببينمش،هرشب ميتونم به خوابش برم،هميشه ميتونم مواظبش باشم.

تازه از همه اينا مهم تر خدا بهم قول داده كه يه روزي اونم مياد اينجا پيش من..........منم اينجا منتظرشم.

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 13:13 توسط غریبه |

يه روز عشقت رو دزديدم و براي اينکه جاش مطمئن باشه اون رو تو قلبم قايم کردم اما نمي دونستم که يه روز براي اينکه اون رو پس بگيري قلبم رو مي شکني

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 22:50 توسط غریبه |

 

 

1.خون قرمزه رنگه عشقه ، اشک بيرنگه درد عشقه

2.خون وقتي مياد بيرون ميسوزه اما اشک اول ميسوزه بعد بيرون مياد.

3.خون مال زخم جسمه ولي اشک مال زخم روحه

4.جاي زخم خون خوب ميشه ولي مال اشک خوب نميشه

5.خون هميشه مال درد و غمه ولي اشک بعضي وقتا مال خوشحاليه

6.جلوي خون و ميشه گرفت ولي اشک رو نه!

7.از جاري شدن خون، کسي خجالت نميکشه اما بعضيا از اينکه اشک بريزن خجالت ميکشن و دستاشونو ميزارن رو صورتشون.

8. با خون ميشه به يکي زندگي بخشيد ولي با اشك نه!

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 22:28 توسط غریبه |

اين روزا عادت همه ، رفتن و دل شکستنه

درد تموم عاشقا،پاي کسي نشستنه

اين روزا مشق بچه ها، يه صفحه آشفتگيه،

گرد رو آينه ها فقط غم زندگيه،

اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه،

مشکل بي ستاره ها،يه کم ستاره چيدنه،

اين روزا کار گلدونا،از شبنمي تر شدنه،

آرزوي عاشقا يه شب کبوتر شدنه،

اين روزا کار آدما دلاي پاک  بردنه...،

بعدش اونو گرفتن و به ديگري سپردنه....

 

 

نديدم بهاری

            محبت ز ياری

                       دلم غرق خون شد

                                        عجب روزگاری

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 12:43 توسط غریبه |

برای رسیدن به توپا پیش گذاشتمخودم را قسمت کردمتو را سهم تمام رویاهایم کردمانصاف نبود.

 

                              Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing

تو که میدانستی با چه اشتیاقیخودم را قسمت میکنمپس چرازودتر از تکه تکه شدنمجوابم نکردیبرای خداحافظیخیلی دیر بودخیلی دیر !!

 

                              Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing

به ياد داشته باش هر وقت دلتنگ شدي به آسمان نگاه کن. کسي هست که عاشقانه تو را مي نگرد و منتظر توست. اشکهاي تو را پاک مي کند و دستهايت را صميمانه مي فشارد. تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت. و اگر باور داشته باشي مي بيني ستاره ها هم با تو حرف مي زنند. باور کن که با او هرگز تنها نيستي. فقط کافيست عاشقانه به آسمان نگاه کني.

 

                              Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing

کوله بارسفرت رفت و نگاهم را برد نه تو ديگر هستي نه نگاهي که در آن دلخوشي ام سبز شود سايه مي داند که به دنبال نگاهت همچون ابر سر گردانم هيچ کس گمشده ام را نشناخت تابش رايحه اي بي خبر آورد کسي در راه است چشمي از درد دلم آگاه است کاش هيچوقت عشقي متولد نمي شد که روزي احساسي بميرد.

 

                              Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing

آخرين تکيه قلبم را به پروانه اي دادم که رنگ پرهايش سوي ديدن را از من گرفت، به او دادم چون از تمامي چيزهاي دور و برم پاکتر بود، حتي آبي تر از حوض آبي خونه ي تنهاييم!!!!!

 

                              Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing

اگه يه روز چشمات پر اشک شد و دنبال يه شونه گشتي که گريه کني صدام کن. بهت قول نمي دم که ساکتت کنم...ولي قول مي دم که پا به پات گريه كنم.

 

                              Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing

و به آ نان که در هجران و انتظار روزگار گذراندند بفهمان که مرگ در تنهايي و غريبی بسيار ناگوار تر و تلخ تر از انتظار بی انجام است.

 

                              Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing

عمر شما از زماني شروع مي شود كه اختيار سرنوشت خويش را در دست مي گيريد · آفتاب به گياهي حرارت مي دهد كه سر از خاك بيرون آورده باشد · وقتي زندگي چيز زيادي به شما نمي دهد، بخاطر اين است كه شما چيز زيادي از آن نخواسته ايد · در انديشه آنچه كرده اي مباش، در انديشه آنچه نكرده اي باش · امروز، اولين روز از بقية عمر شماست · براي كسي كه آهسته و پيوسته مي رود، هيچ راهي دور نيست · اميد، درماني است كه شفا نمي دهد، ولي كمك مي كند تا درد را تحمل كنيم!

 

                              Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing

شايد کسي رو که با تو خنديده فراموش کني...اماکسي رو که با تو اشک ريخته هرگز! آن کس که به فکر فردا نيست به غم فردا گرفتار مي شود!

 

                              Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing

روزی شيشه دلم شکست. صدايش گوش عالم را کر کرد. و هنگامی که قلبم اه کشيد.....دل عالم را سوزاند. ولی تو فقط سکوت کردی.

 

                              Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing

گفتم دوستت دارم نگاهي به من کرد و گفت:چند تا؟ دستام رو بالا آوردم و تمام انگشتهاي دستمو نشونش دادم اما اون به کف دستام نگاه مي کرد که خالي بود.

 

                              Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing

براي زيستن دو قلب لازم است : قلبي كه دوست بدارد ، قلبي كه دوستش بدارند . قلبي كه هديه كند، قلبي كه بپذيرد .قلبي كه بگويد ، قلبي كه جواب بگويد .قلبي براي من ، قلبي براي انساني كه من مي خواهم تا انسان را در كنار خود حس كنم.

 

                              Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing

عاشق كسي نشو كه بتواني با او زندگي كني............ عاشق كسي شو كه نتواني بدون او زندگي كني.

 

                              Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing

یادته یه روز بهم گفتی هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه نامردی اشکت تو ببینه و بهت بخنده ...گفتم اگه بارون نیومد چی؟گفت اگه چشمهای قشنگ تو بباره آسمون گریه اش می گیره...گفتم:یه خواهش دارم وقتی آسمون چشمام خواست بباره تنهام نذارگفتی:به چشم...حالا امروز من دارم درام گریه می کنم اما آسمون نمی باره...تو هم اون دور دورا ایستادیی و داری بهم می خندی......

 

                              Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing

اگر کليد قلبي رو نداري  قفل نکن. به چشمان کسي نگاه نکن  اگه دروغ خواهي گفت.به کسي سلامي نکن  اگه خداحافظي در پيش است. دست کسي را نگير اگر رها خواهي کرد. به کسي نگو دوستت دارم اگر ديگري در فکرت هست!

 

                              Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing

آمدی چه زيبا!گفتم دوستت دارم،چه صادقانه!پذيرفتی چه فريبانه! آغوشم برايت باز شد،چه ابلهانه! با تو خوش بودم ،چه کودکانه! همه چيزم شدی،چه زود! به خاطر يک کلمه مرا ترک کردی ،چه ناجوانمردانه! نيازمندت شدم،چه حقيرانه! واژه‌ي غريب خداحافظ به ميان آمد ،چه بی رحمانه! و من سوختم، چه عاشقانه! ولی...هنوزم دوستت دارم غريبه!!!

 

                              Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing

مي رسد روزي که بي من روزها را سر کني... مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني... مي رسد روزي که تنها در کنار عکس من قصهء عشق کهنه ام را مو به مو از بر کني...

 

                              Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing

خداحافظي براي تو چه آسون بود. ولی قلب  من از اين واژه لرزان بود. خداحافظ براي تو فقط رفتن... براي من ولی اين رفتن جان بود!

 

                              Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing

بر سنگ مزارم بنويسيد: در زندگي بارها بالهايم را گشودم تا همچون پرنده اي سبک بال به پرواز در آيم اما هر بار شکارچي حقيري قلبم را نشانه گرفت و بر زمينم کوفت شايد مرگ پاياني بر اين پرواز شکست گونه باشد و آغاز رهايي...!

 

                              Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing

به نظر تو دل شکستن هنره؟ هفت طبقه اسمان هفت طبقه زمين جا ندارن که خدا رو توي خودشون جا بدن اما دل يه انسان به تنهايي ميتونه خدارو توي خودش جا بده پس دل هيچکس رو نبايد شکست چون در اين صورت خدارو بي جا و مکان کرده اي...

 

                              Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing

گامهاي نرسيدن فرصتي نمانده . پاهايم خسته است . بايد رفت.بايد رها شد از حصار تنهايي و اين جسارت مرده. نميدانم چگونه اين چراها در مقابل ديدگانم ريلي به امتداد تمام زندگي ساخته اند؟ شبانه آرزوهايم را در ژرف ترين نقطه ي ذهن کابوس زده ام دفن ميکنم و با بقچه ي خاکستري خاطراتم راهي شهر رويايي خيال ميشوم واز جاده ي پر از ابهام و ترديد ميگذرم. گامهاي لرزانم سکوت شب را ميشکنندو من در برهوت تنهايي خويش به شمارش گامهايم ميپردازم.

 

                              Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing

وقتی کسی نيست که به دادت برسه پس داد نزن، سکوت کن، شايد از سکوتت همه بفهمن که چه قدر درد و رنج توي وجودت انباشته شده، فرياد دردت رو دوا نميکنه، اما سکوت شايد نتونه دردتو از بين ببره اما ميتونه خيلی راحت تو را از اين دنياي مسخره نجات بده ...

 

                              Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing

کاش ! قلبم درد تنهايي نداشت سينه ام هرگز پريشاني نداشت کاش! برگهاي آخر تقويم عشق حرفي از يک روز باراني نداشت کاش! مي شد راه سخت عشق را بي خطر پيمود و قرباني نداشت !

 

                              Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing

از تو بايد ميگذشتم، ولی افسوس نتونستم، تو عروسک بودي و من آخر قصه دونستم،از تو و وجود خاليه تو جز دروغ هيچی نديدم ،کاش ميشد به اين حقيقت پيش از اينها ميرسيدم...

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 12:38 توسط غریبه |

شايـد اشتباهه امـا عاشـقا دروغ مي گن

آدماي مهربون و با وفا دروغ مي گن

اونا كه مي گن كه تا هميشه ديوونتن

بذار بي پرده بگم كه به شما دروغ مي گن

اونا كه ميان به اين بهونه ها از توي شهر قشنگ قصه ها دروغ مي گن

اونا كه فدات بشم تكيه كلامشون شده به تموم آسمونا ، به خدا دروغ مي گن

اونا كه با قسم و آيه مي خوان بهت بگن تا قيامت نمي شن ازت جدا ، دروغ مي گن ...

+ نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 17:1 توسط غریبه |

*
*
*
*
*
*
*