آدمهایی رو میشناسم که تمام امروزشون رو دیروزهای آدمهایی رو میشناسم که امروزشون رو پرواز میکنن تا به فردا اما آیا تضمینی است که حتما فردا رو ببینیم؟
اما آدمهایی رو میشناسم که واسه امروز زندگی میکنن،برای
تو هم بو کن.زندگی توی همین لحظه که توش هستی خوش بو و
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 18:27 توسط غریبه
|

در لحظه های تنهايی به آرزوهای خود می انديشم آرزوهايی كه شايد هيچ گاه سبز نشوند با خود می گويم كاش جانم از اين قفس خاكی رها می شد آن گاه من همچون كبوتری سبكبال هم صحبت آسمان می شدم كاش غنچه وار لبخندی نثار باغ می كردم و در سايه های درخت سرو به بهار فكر می كردم كاش آن روزها كه ابرها ترانه زلال خود را تقديم دشت كردند همراه با دشت سبز می شدم
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 14:7 توسط غریبه
|

آدمـک آخــرِ دنيــاست، بخند... آدمـک مـرگ هـمين جاست، بخند... آن خـدايي که بـزرگش خوانـدي،به خـدا مثـل تـو تنهـاست، بخند... دستخطي کـه تـو را عاشـق کرد شوخـيِ کاغــذي ماسـت، بخند... فکر کن درد تـو ارزشـمند است،فکر کن گريـه چـه زيباست، بخند... صبحِ فردا به شبت نيست که نيست،تـازه انگار کـه فـرداسـت، بخند... راستـي آنچـه بـه يــادت داديم،پر زدن نيست کـه درجاسـت، بخند... آدمــک نغمــهء آغــاز نخوان،به خــدا آخــر دنيـاست، بخند...
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 19:52 توسط غریبه
|

چون سایه های بی امان چون آدمک زنجیر بر دست و پایم ای که تو دادی جانم چون آدمک زنجیر
بازیچه دست زمان
در این دنیا ماندم چنان
افسرده و حیران
سرگشته و نالان
از پنجه تقدیر
من کی رهایم
گو به من تا کی بمانم
آدمی چون آدمک
مخلوقی سرگردان
بر دست و پایم
از پنجه تقدیر
من کی رهایم
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 14:54 توسط غریبه
|

نشاني ام را براي تو مي نويسم: در عصرهاي انتظار،به حوالي بي كسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا كن و وارد كوچه پس كوچه هاي تنهايي شو! كلبه ي غريبي ام را پيدا كن! كنار بيد مجنون خزان زده وكنار مرداب آرزوهاي رنگي ام! در كلبه را باز كن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را كنار بزن! مرا خواهي ديد با بغضي كويري كه غرق عصاره ي انتظار است! پشت ديوار درد هايم نشسته ام !!!
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 16:4 توسط غریبه
|

از تو انتظار نداشتم منو تنها بذاری بری و رو وعده های نقره ایت پا بذاری توی شهری که پر از برجه وآسمون خراش منو بین گرگا وغریبه ها جا بذاری از تو انتظار نداشتم دسمو رها کنی من واست بمیرم و به دیگری نگاه کنی باورم نمی شه که من از خدا تو رو بخوام تو واسه یکی دیگه شبا خدا خدا کنی از تو انتظار نداشتم زیر حرفات بزنی عینک نا مهربونی روی چشمات بزنی تو می گفتی همه ی عشقت وزندگیت منم حالا می خوای بری وخط روی رویات بزنی از تو انتظار نداشتم بسپریم دست خدا بگی راه ما از اولش بوده جدا کشتی آرزوهام میون دریا مونده و داره دنبالت می گرده،دنبال یه ناخدا از تو انتظار نداشتم بشی رام سرنوشت منو بفرستی جهنم و خودت بری بهشت همه ی مردم اینجاقصه مونو بلدن آخر قصه ولی چقدر غم انگیزه وزشت از تو انتظار نداشتم که ازم دوری کنی همه ی محبتاتو از روی مجبوری کنی آخه کی خیال می کرد تو پادشاه قلب من با من دیوونه ی عاشقت اینجوری کنی از تو انتظار نداشتم که فراموشم کنی مثه شمعی عشقمو فوت کنی خاموشم کنی هیچکی حدسشو نمی زد که تو جای خالیتو مهمون سکوت وتنهایی آغوشم کنی از تو انتظار نداشتم که بشی مثل همه همیشه می گفتم از تو هر چی خوب بگم کمه همه از فرشته بودن تو باخبر بودن به همه گفته بودم خوبی تو زیادمه از تو انتظار نداشتم منو ساده بشکنی سنگ بی وفایی رو به قلب خسته م بزنی از تو انتظار نداشتم که منو یادت بره اون دوتا ستاره های روشنو یادت بره از تو انتظار نداشتم ولی حالا که شده این روزا داشتن انتظار یه چیز بیخوده هرکسی سراغتو می گیره می گم دیگه نیست جای من یکی دیگه تو قلبشه،آخه مده
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 18:45 توسط غریبه
|

قصه ی دلتنگی من شد حکایت گوش کن قصه ی خاموشی من شد روایت گوش کن قصه گوی خود شدم راوی ندارم بهر خود خود حکایت می کنم این قصه را پس گوش کن روزگاری بود... این دنیا برایم عشق و حال سر به سر زیبایی و لطف و صفا و مهرو یار شب برایم به چه زیبا بود همراه و رفیق چون تمام دل خوشی ها بهر من همراه و نیک پیری آمد گفت با من... تا توانی شاد باش چون دگر فردا نباشد از برایت عشق و حال عشق و حال من همه امروز تنهایی و غم غصه و ماتم شده همراه و دلتنگی و غم حال اگر آمد سراغم پیر دنیا دیده باز گویمش لطفی نما... گو راز تنهایی تو باز بخت و اقبالم سبب شد تا دوباره دیدمش خواستم با من بگوید راز تنهایی و غم گفت با من لطف این دنیا سراسر درد و رنج گفت یاد آور کویری را و یک دنیا عطش کار دنیا بی شباهت نیست با عشق و عطش هر زمانی کام تو..... آب گوارایی چشید دان همه وهم و خیال است و سرابی بیش نیست پس دگر دنبال همراه و رفیق ره مباش کار دنیا را به اهل وادی فانی سپار این بگفت و مثل رودی جاری و پیوسته رفت حال من ماندم در این دنیای فانی بی سبب
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 23:32 توسط غریبه
|

تنها در گوشه ای از این دنیای بزرگ به خلوت خود فرو رفته ام و تنهایی و سکوت گاهی قشنگ ترین لحظات شاعرانه ی زندگی من است. آموختم که زندگی دشت غم است و تمام شادی های آن اندوه و ماتم. دنیا سرابی بیش نیست، عمر آدمی کوتاه است و آررزوهایش بسیار. زندگی گذر عمر به اندازه ی از دست دادن است. و
+
نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 21:3 توسط غریبه
|

آنکه از ما بالاتر است ما را بدبخت می داند و آنکه از ما پایین تر است ما را خوشبخت تصور میکند.اما هر دو در اشتباهند،زیرا ما گاهی خوشبختیم و غالبا بدبخت. بد بختی ما در آن ایامی است که به نقایص زندگی خود توجه داریم و خوشبختی ما در لحظات کوتاهی است که به نعمتهای زندگی خود نظر می اندازیم.
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 20:12 توسط غریبه
|

آموخته ام که رفاقت و دوستی واقعی به رشد خود ادامه میدهد.
آموخته ام که افراد زیادی هستند که تو را دوست دارند،اما نمیدانند احساساتشان را چگونه نشان دهند.
آموخته ام که بلوغ و پختگی به تجربیات و درسهایی که آموخته ای بستگی دارد،نه به تعداد تولدی که بر گزار کرده ای.
آموخته ام که فقط کافی نیست که اطرافیان تو را ببخشند،گاهی اوقات هم باید یاد بگیری که خودت را ببخشی.
آموخته ام که شرایط زندگی ما ممکن است بر آنچه که هستیم تاثیر گذاشته باشد،اما برای آنچه که میخواهیم باشیم فقط خودمان مسئول هستیم.
آموخته ام اگر دو نفر به هر دلیل با یکدیگر اختلاف دارند،به این معنا نیست که آنها یکدیگر را دوست ندارند.
آموخته ام آنچه در زندگی ات داری مهم نیست،بلکه آنچه که در زندگی ات اهمیت دارد،مهم است.
آموخته ام که ما مجبور نیستیم که دوستان خود را تغییر دهیم،اگر درک کنیم که آنها خودشان تغییر می کنند.
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 20:10 توسط غریبه
|

از چه بنالم ؟؟ از بي وفايي ها ؛ از نشکفتن غنچه ها ؟؟ اما نه !!! هيچ نمي گويم ؛ هيچ نمي نويسم و نمي نالم. بلکه ... شادي مرا فراموش كرده بغض منو گرفته كاش خدا يه نگاهي
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 13:56 توسط غریبه
|

هميشه كساني ما را تنها مي گذارند كه بيشتر از همه دوستشان داريم. هميشه غمگين ترين و رنجورترين لحظات زندگی انسان توسط كسانی ساخته مي شود كه شيرين ترين و شاد ترين لحظات را براي او ساخته اند. شادي خود را به هيچ چيز و هيچ كس وابسته نكنید تا هميشه از آن برخوردار باشيد.
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 15:55 توسط غریبه
|

شعر من قصه ی تنهایی هاست سخن کهنه ی بی مهری هاست
+
نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 17:52 توسط غریبه
|

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزی
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه ناتمام ماندن قشنگ ترين داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدايی به سرانجام برسانی.
+
نوشته شده در شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 13:52 توسط غریبه
|

يادم باشد حرفي نزنم که دلي بلرزد،خطي ننويسم که آزار دهد کسي را يادم باشدجواب کينه را با کمتر از مهر و دو رنگي را با کمتر از صداقت ندهم
يادم باشد از چشمه درس خروش بگيرم و از آسمان درس پاک زيستن
يادم باشد سنگ خيلي تنهاست،بايد با سنگ هم لطيف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند
+
نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 11:39 توسط غریبه
|

چقدر سخت است که منتظر کسي باشي که فکر آمدن نيست. مهمان عزيزي باشي که فانوس خانه اش روشن نيست. چقدر سخت است آدم را از آرزوهايش دور کنند و او را به مسير نا خواسته اي مجبور کنند.
+
نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 14:12 توسط غریبه
|

به راستي چقدرسخت است خندان نگه داشتن لب ها در زمان گريستن قلب ها و تظاهر به خوشحالي در اوج غمگيني. و چه دشوار و طاقت فرساست گذراندن روزهاي تنهايي و بي ياوري،درحالي که تظاهر مي کني هيچ چيز برايت اهميت ندارد. اما چه شيرين است درخاموشي وتنهايي به حال خود گريستن.
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 19:4 توسط غریبه
|

کاش مي دانستيم زندگي کوتاست. کاش از ثانيه هاي زندگي لذت مي برديم. کاش قلبي رو براي شکستن انتخاب نمي کرديم. کاش همه را دوست داشتيم کاش معني صداقت را ما هم مي فهميديم . کاش هيچ کودک فقيري ديگر خواب نان تازه وداغ را نمي ديد. کاش دلهايمان دريايي مي شد. کاش مي فهميديم زندگي زيباست و لذت مي برديم. کاش ميدانستيم که ما نمي دانيم فردا برايمان چه اتفاقي مي افتد.
+
نوشته شده در سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 22:0 توسط غریبه
|
