ابرها ارتفاع محدودی دارند...کمی بالا تر هیچ ابری نیست...اگردید که آسمون زندگیت ابریه...علتش اینه که روحت هنوز اون قدر اوج نگرفته سعی کن با کسی دوست بشی که قلب بزرگی داشته باشه تا برای ورود به قلبش لازم نباشه خودتو کوچیک کنی دوستت دارم حدیثی است که با نگاهی آغاز میشود با لبخندی اوج میگیرد و با قطره اشکی پایان میابد.
+
نوشته شده در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 17:10 توسط غریبه
|

آدم برفی با نور خورشید خانوم چشماشو باز کرد. این اولین باری بود که اونو می دید آخه بچه ها تازه دیشب ساخته بودنش. اونقدر اونجا موند و به خورشید نگاه کرد تا یواش یواش آب شد و دیگه هیچ اثری ازش نموند ولی هیچ وقت ... هیچ کس نفهمید که آدم برفی از گرمای آفتاب آب نشد،بلکه از شرم وحود خودش آب شد. از شرم اینکه خورشید بدون هیچ توقعی با تمام عشقش به اون تابیده ولی آدم برفی هیچ کاری نمی تونست در برابر عشقه پاک اون انجام بده. شما هم هر روز خورشید و هزاران آدم مثل خورشید رو کنارتون میبینید و ازلطف هاشونم خبر دارید.امیدوارم که قدر اونها و قدر این روزها رو بدونید تا هیچوقت حسرت روزهای رفته رو نخورید.





+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 15:37 توسط غریبه
|

هرگز اميد را از کسی سلب نکن شايد اين تنها چيزی باشد که دارد ... ! عشقی که هر روز تازه تر نشود اندک اندک به عادت تبديل ميگردد و رنگ بردگی به خود ميگيرد! هميشه براي کسی بخند که ميدونی به خاطر تو شاد ميشه... واسه کسی گريه کن که ميدونی وقتی غصه داری و اشک ميريزی برات اشک ميريزه... براي کسی غمگين باش که در غمت شريکه... عاشقه کسی باش که دوستت بداره! دلم تنگ است دلم ميسوزد نه ديداری نه دستی بر سر ياری مرا آشفته ميداند تو آشفته آزری.... تمام عمر بستيم و شکستيم به جز بار پشيمانی نبستيم جوانی را سفر کرديم اما نفهميديم به دنبال چه هستيم!! خسته ام ...! خسته نبودنت ...! خسته از روزهايي كه بي تو شب ميشود و شبهايي كه باز هم بي تو ميگذرد تا كه طلوعي و غروبي ديگر بيايند و باز هم گذر زمانها كه بي تو ميگذرد ...! ميگذرد ...! ميگذرد و باز هم ميگذرد ...! يك شب از خدا خواستم تا مرا از دست عشق آزاد كند خدا دعاي مرا مستجاب كرد .... من تبديل به سنگ شدم!!! عشق ناتمام مي گويد: من تو را دوست دارم چون به تو نياز دارم.عشق تمام مي گويد : من به تو نياز دارم چون تو را دوست دارم. گناهى كه اندوهگينت سازد، در نزد خدا بهتر است از كار نيكى كه به خودپسنديت وا دارد! من مي دانستم دنياي عشق يعني به مسلخ بردن معشوق زيرا که در عشق معشوق بايد به آنگونه باشد که عاشق مي خواهد باش! اگه يکم فکر کنی ميبينی زندگی ارزش زنده بودن رو نداره.اگه يکم بيشتر فکر کنی ميبينی زندگی ارزش مردنم نداره.امّا اگه خيلی فکر کنی ميبينی مردن و زنده بودن ارزش فکر کردن رو نداره!! زندگي کردن، تلف بودن، پلاسيدن، نطفه اي را پرورش دادن براي زندگي کردن و اين تکرار تکرار است... اگر زندگي را دوست داشتم هيچوقت موقع تولد گريه نميکردم!!! خدايا! به من رفيقی بده که با من گريه کند. دوستی که با من بخندد را خودم پيدا خواهم کرد ! راز آرامش درون در داشتن وجداني پاك است. به آرمان هايت پاي بند باش.
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 12:53 توسط غریبه
|

روزي مردي عقربي را ديد که درون آب دست و پا مي زند. او تصميم گرفت عقرب را نجات دهد،اما عقرب او را نيش زد. مرد باز سعي کرد تا عقرب را از آب بيرون بياورد،اما عقرب بار ديگر او را نيش زد. رهگذري او را ديد و پرسيد:"براي چه عقربي را که نيش مي زند، نجات مي دهي؟ مرد پاسخ داد:"اين طبيعت عقرب است که نيش بزند ولي طبيعت من اين است که عشق بورزم. چرا بايد مانع عشق ورزيدن شوم، فقط به اين دليل که عقرب طبيعتا نيش مي زند؟"
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 17:33 توسط غریبه
|

چه قدر دوست داشتم تمام دلتنگي هاي اين روز ها را با كسي تقسيم مي كردم ، و يا كسي بود براي گوش دادن و درد دل كردن ، بماند كه آنقدر فاصله زياد شده كه هرچه فرياد مي زنم گويا صدايم را نه تو مي شنوي و نه هيچ كس ديگر
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 1:26 توسط غریبه
|

سلام من یک هفته نبودم. یه سفر برام پیش اومد،سفری که شاید 2 سال و نیم منتظرش بودم. سفری که خیلی وقتا کلی برنامه ریزی میکردم براش ولی با وجود کلی برنامه ریزی و کلی قول دادن خیلی وقت بود که اتفاق نیفتاد. خودم دیگه فکر نمیکردم که این سفر برام پیش بیاد،حس میکردم سفر کردن به شهری که 17 سال از عمرم رو اونجا گذروندم برام طلسم شده. شهری که کلی خاطرات شیرین و بیاد ماندنی ازش داشتم. بالاخره این اتفاق افتاد،اونم زمانی که شاید فکرشم نمیکردم. هفته پیش سفری داشتم به شهر بندرعباس،به شهر رویایی من،شهری که آرزو دارم دوباره برای زندگی بریم اونجا. نمیدونم چه جوری حسم رو بگم.از همون اولین لحظه ای که هوای گرم اونجا رو روی صورتم حس کردم،بر گشتم به زمانهای دور. زمانهایی که حاضرم همه عمرم رو بدم تا برای چند لحظه،فقط برای چند لحظه تو اون زمان قرار بگیرم. وقتی به انجا رسیدم فهمیدم که تمام لحظه های شیرین و زیبای زندگی من فقط اونجا اتفاق افتاده. لحظه هایی که تو این یک هفته سفرم باز هم تکرار شد. واقعا برای یک هفته بر گشته بودم به چند سال پیش. به زمانی که تا صبح لب دریا بودیم و تمام وقتمون به شوخی و خوشی میگذشت. بغیر از روز اول(به خاطر خبر بسیار بدی که شنیدم)همش به خوشی گذشت.جای بعضی ها توی جمع ما خالی بود،جای کسانی که برای همیشه ما رو ترک کردند. امیدوارم که روح همشون شاد باشه. میخواستن از همه دوستان به خاطر اینکه بدون خداحافظی رفتم معذرت خواهی کنم و از همه شما به خاطر اینکه تو این یک هفته وبلاگ منو تنها نزاشتنید و بهش سر زدید تشکر کنم. امیدوارم که بتونم محبتهای همه رو جبران کنم.
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 0:23 توسط غریبه
|

زندگی سه چير بيش نيست : آنگاه که ...ضربه های تیشه زندگی را بر ریشه آرزوهایت حس میکنی ...به خاطر بیاور که زیبایی شهابها از شکستن قلب ستارگان است. کوههای عظیم پراز چشمه اند و قلبهای بزرگ پر از اشک یک روز رسد غمی به اندازه ی کوه،یک روز رسد نشاط اندازه ی دشت، افسانه ی زندگی چنین است :" در سایه ی کوه باید از دشت گذشت ..." عشق حقیقی تر از آن است که پشت ابری پنهان شود . اي کاش در آن لحظه که تقديم تو شد هستي من ،... مي سپردم که مراقب باشي جنس اين جام بلور است پر از عشق و غرور است مبادا بازيچه شود مي شکند. وقتي ديگر نميتوان با غرور زندگي كرد. بايد با غرور مرد! دوستای خوب مثل ستاره ها هستند حتی وقتی نمیبینیشون بازم خیالت راحته که سر جاشون هستن. هر قطره اشک امضای خداست پای چشمهایی که آسمان در آنها خلاصه شده است . عشق یتیم تر از آن است که به دست رودخانه ی روزگار سپرده شود . اگر کسی می گوید که برای تو می میرد دروغ میگوید!!! حقیقت را کسی میگوید که برای تو زندگی می کند . پس از آخرین دیدار با دوستانت یادت باشد که ، به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند . من به خورشید اعتقاد دارم حتی اگر ندرخشد ، من به عشق اعتقاد دارم حتی اگر تنها باشم، من به خدا معتقدم حتی اگر ساکت باشد. دوست داري يكي از آرزوهات تحقق پيدا كنه تا نسبت به آينده اميدوارباشي؟ مي توني جاي اين معادله را عوض كني. يعني اول اميد رو در خود تقويت كني تا حتما به آرزوي خودت برسي. آنگاه که با دستانت واژه ی عشق را بر قلبم نوشتی سواد نداشتم اما به دستانت اعتماد داشتم .حال سواد دارم اما دیگر به چشمان خود اعتماد ندارم. خداوند آتش را آفريد تا ارزش آب را بدانيم وخلا زاييده شد تا ارزش هوا را بدانيم و بعد مرگ آمد تا ارزش زندگي را بشناسيم. اگه كسي ديونه ات بود، عاشقش باش. اگه عاشقت بود، دوستش داشته باش. اگه دوستت داشت، بهش علاقه نشون . اگه بهت علاقه نشون داد فقط يك لبخند بزن. بهترين دوست اگه نيستي، لااقل بهترين دشمن باش، غمخوارم اگه نيستي، لااقل بزرگترين غمم باش، هرچه هستي بهترين باش، چون بهترين ها هميشه در خاطر مي مانند، پس در خاطرات بدم بهترين باش! وقتی دل کسی را شکوندی یه میخ بزن تو دیوار....وقتی دلش رو بدست آوری میخ رو از دیوار بکن....ولی چه فایده که جای میخ روی دیوار می مونه. پرسيدم : عشق چيست ؟گفت : آتشي است .گفتم : مگر آن را ديده اي ؟گفت : نه در آن سوخته ام... فاصله عشق هاي معمولي را از بين مي برد و عشق هاي بزرگ و جاوداني را شدت ميبخشد.مانند باد كه شمع را خاموش و آتش را شعله ور مي سازد.
اولي: به اجبار به دنيا اومدن
دومي: با غم زيستن
سومي : با آرزو مردن
+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 2:58 توسط غریبه
|

دوست داشتن كسي كه سزاوار دوستي نيست ، اسراف در محبت است . اگر ميخواهي هميشه آرام باشي ، دلگيريهايت را روي ماسه و شاديهاي خود را بر روي سنگ مرمر بنويس. اگر كسي را دوست داري كه او تو را دوست ندارد ، سعي نكن از او متنفر شوي، بلكه سعي كن او را فراموش كني. بهترين ها در جهان نه ديده ميشوند نه حتي لمس ميشوند، آنها را تنها بايد در دل ديده و لمس کرد. از کسی که دوستش داری ساده دست نکش، شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن ، چون شايد هيچ وقت ،هيچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد!! به همه عشق بورز به تعداد كمي اعتماد كن و به هيچ كس بدي نكن. زندگي 3 بار بهت دروغ ميگه ......... 1 - وقتي به دنيات مياره ........ 2 - وقتي عاشقت ميكنه .......... 3- وقتي زندگيت رو ازت ميگيره تا بهت بگه همش خوابي بود و بس!! به کودکی گفتند عشق چيست؟ گفت:بازی. به نوجوانی گفتند عشق چيست؟ گفت: رفيق بازی. به جوانی گفتند عشق چيست؟ گفت: پول و ثروت. به پيرمردی گفتند عشق چيست؟گفت: عمر. به عاشقی گفتند عشق چيست؟ چيزی نگفت. آهی کشيد و سخت گريست. روزی که ميگفتی من با تو ميمانم / روزی که دانستی من بی تو ميميرم / روزی که با عشقت بستی به زنجيرم / بازنده من بودم اين بوده تقديرم / خوشباوری بودم پيش نگاه تو/ هردم ز چشمانت خواندم كلامي! زندگی سوراخيست بنام عشق... زندگی زرديست بنام غم! زندگی فرياد بلنديست بنام آه... و دنيا پايان تمام آرزوهاست! سر كلاس رياضي بود كه استاد دو خط موازي كشيد رو تخته. خط پاييني نگاهي به خط بالايي كرد تو دلش عاشقش شد. خط بالايي هم نگاهي به خط پاييني كرد تو دلش عاشقش شد. در همين هنگام بود كه استاد داد زد دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسن !!!!؟؟؟؟؟؟ دقايقي تو زندگي هستن كه دلت براي كسي اونقدر تنگ ميشه كه مي خواي اونو از رويات بكشي بيرون و توي دنياي واقعي بغلش كني. رويايي رو ببين كه مي خواي ، جايي برو كه دوست داري ، چيزي باش كه مي خواي باشي ، چون فقط يك جون داري و يك شانس براي اينكه هر چي دوست داري انجام بدي. خداوندا تو ميداني که انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است.چه رنجي ميکشد آنکس که انسان است و از احساس سر شار است. دنبال كسي نباش كه باهاش زندگي كني دنبال كسي باش كه نتوني بدون اون زندگي كني! زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد. با وفاترين دوست به مرور زمان بي وفا شد.
وقتی کسی نيست که به دادت برسه پس داد نزن،
سکوت کن، شايد از سکوتت همه بفهمن که چه قدر درد و رنج توي وجودت انباشته شده،
فرياد دردت رو دوا نميکنه، اما سکوت شايد نتونه دردتو از بين ببره اما ميتونه خيلی راحت تو را از اين دنياي مسخره نجات بده ...
هيچ وقت رازت رو به کسی نگو. وقتی خودت نميتونی حفظش کنی چطور انتظار داری کسی ديگهای برات راز نگهدار باشه.
گفتم دوستت دارم نگاهي به من کرد و گفت:چند تا؟ دستام رو بالا آوردم و تمام انگشتهاي دستمو نشونش دادم اما اون به کف دستام نگاه مي کرد که خالي بود.
چقدر سخته تو چشمهاي کسي که تمام عشقت رو دزديده وبه جاش يه زخم هميشگي رو قلبت هديه داده زل بزني وبه جاي انکه لبريز از کينه و نفرت بشي، حس کني هنوزم دوسش داري.
وقتی خدا بهت ميگه باشه يعنی اون چيزی رو که ميخوای بهت ميده. وقتی خدا بهت ميگه صبر کن يعنی يه چيز بهتر بهت ميده. وقتی خدا بهت ميگه نه! يعنی بهترين چيز رو داره برات آماده ميکنه...
به کسي عشق بورز که لايق عشق باشه نه تشنه عشق چون تشنه عشق يِِِِِِِِِِه روزي سيِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِراب ميشه...
دريا باش که اگر کسی سنگی به سويت پرتاب کرد سنگ غرق شود نه آنکه تو متلاطم شوی!
زندگي شايد همين باشد يک فريب ساده و کوچک آن هم از دست کسي که تو دنيا را جز با او وجز براي او نمي خواهي.
آدمها خيلي نميتونن از هم دور بشن بالاخره يه چيزي جا ميمونه که مجبورن برگردن و برش دارن.
اساس دوستی این است که هر چه دادید فراموش کنید و هر چه گرفتید به خاطر بسپارید.
ما که در دوره ی خود غیر جفا هیچ ندیدیم. بعد ما هر که وفا دید زما نیز یـــــــــــــــاد کند.
+
نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 18:21 توسط غریبه
|

عمری غم شده مهمان دلم از دورنگی ها پشیمان دلم آدما همدیگر را گول می زنن دست نذار روی دلم خون دلم ای خدا قلب آدما مثل سراب یا عطا کن چاره یا مردن ثواب اونکه از رفاقت و مردانگی دم می زنه از پشت خنجر به آدم می زنه
+
نوشته شده در شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 0:17 توسط غریبه
|

زندگی دفتری از خاطرهاست. يک نفر در شب کم، يک نفر در دل خاک، يک نفر همدم خوشبختي هاست، يک نفر همسفر سختي هاست، چشم تا باز کنيم عمرمان ميگذرد ما همه همسفريم... هرجاي دنيا که باشی، تو بالاترين نقطه ي دنيا که باشی، يا اگه تو پست ترين چاله ي دنيا که باشی. يه قلبيه که هميشه برات ميتپه، اونم قلبه خودته ! تنها بودم تو رسيدي گفتي ما بشيم بهتره ديگر تنها نبودم اما بعد از مدتي سر قرار نيومدي يك روز كه داشتم دنبالت ميگشتم به تنهاي ديگري رسيدم گفتم چرا تنهايي؟ گفت يارم نيومده يهو با خوشحالي بلند شد و گفت اومد وقتي برگشتم تو را ديدم.
آدما مثل يک کتاب ميمونند که تا وقتي تموم نشن براي ديگران جالبن پس سعي کن خودتو جلوي ديگران تندتند ورق نزني چون اگه تموم بشي مطمئن باش ميرن سره يه کتابه ديگه! سخترين چيز در زندگی : اگر 2 نفر از هم خوششون بياد ولی نتونند به هم ابراز علاقه کنند. خيلی بده فقط هم ديگرو دوست دارن از ته دل ولی غرور بيجا نميزاره که اين 2 وانمود کنند و اين سکوت و غرور بيجا اين 2 رو از هم دور ميکنه. هميشه يادت باشه چيزی که امروز داری شايد آرزوي ديروزت بوده و بزرگترين آرزوي فردات. پس هميشه سعی کن قدر چيزی که امروز داری رو خوب بدونی !!! اي كاش به دل كسي پا نمي گذاشتيم و كسي به دلمون پا نمي گذاشت . اي كاش اگر كسي به دلمون پا گذاشت ديگه دلمون رو تنها نمي ذاشت.اي كاش اگه يه روز دلمون رو تنها گذاشت رد پا هاشو روي دلمون جا نمي گذاشت. اگر کليد قلبي رو نداري قفل نکن. به چشمان کسي نگاه نکن اگه دروغ خواهي گفت.به کسي سلامي نده اگه خداحافظي در پيش است. دست کسي را نگير اگر رها خواهي کرد. به کسي نگو دوستت دارم اگر ديگري در فکرت هست! نگاهم کرد و پنداشتم دوستم دارد. نگاهم کرد، در نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم. نگاهم کرد، دل به او بستم. نگاهم کرد، اما بعدها فهميدم که فقط نگاهم ميکرد! عاشقي هميشه رسيدن به معشوق نيست گاهی بايد از معشوق گذشت تا عاشق بود...! يک هميشه تنها يک است و شايد در تمام عمرش نتواند چيزي بيش از يک عدد باشد اما بعضي وقت ها مي تواند دنيايي باشد يک نگاه يک نوشته يک دوست! بهترين مدرک براي اينکه بفهميم عشقي در ميان است اين است که تصوير پير شدن در کنار يکديگر هر دو را خوشحال کند. اگر دروغ رنگ داشت هر روز، شايد ده ها رنگين کمان در دهان ما نطفه مي بست و بيرنگي کمياب ترين چيزها بود!
به دنبال کسي باش که تو را به خاطر زيبايي هاي وجودت زيبا خطاب کند نه به خاطر جذابيتهاي ظاهريت وقتي مي خواستم زندگي کنم راهم را بستند. وقتي مي خواستم به راستي سخن بگويم گفتند دروغ است. وقتي مي خواستم از عشق سخن بگويم گفتند گناه است. وقتي مي خواستم گريه کنم گفتند ديوانه است. حال که هيچ نمي گويم مي گويند عاشق است!!! تو هميشه بايد به افرادي که دوستشان داري عشق بورزي زيرا شايد امروز آخرين باري باشد که آن ها را ملاقات مي کني ميگن عقاب وقتی بخواد بميره متوجّه ميشه که ميخواد بميره و شروع ميکنه به پرواز و آنقدر از اين زمين لعنتی فاصله ميگيره تا اون بالا توي اوج بميره!
تا به تو تکيه کردم ... پشتم و خالي کردي ... تو رسم دل شکستن و بد جوري حالي کردي ... خيال ميکردم تو برام پشت و پناهي ... با اين همه خستگيام يه تکيه گاهي ... چه آرزوهايي که بر تو بستم ... بلور قلبم و به پات شکستم. درکلاس محبت پشت نيمکت هاي صميميت درس عشق و دوستي ويکي شدن را آغازکرديم حال به آخرين درسش رسيديم درسيکه خوبست تو هم آن رابداني عشق بايد ورزيد به همسفر زندگي و بايد ماندگار بود در قلب ياران پس اي دوست! اي مهربان ! اي همسفر! هميشه به ياد تو خواهم بود و هيچ گاه تو را فراموش نخواهم کرد. هميشه براي کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه... واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه داري و اشک ميريزي برات اشک ميريزه... براي کسي غمگين باش که در غمت شريکه... عاشقه کسي باش که دوستت داشته باشه. اغلب افراد خوشحالي را در چيزي بيرون از خود جستجو مي کنند اينان کاملا در اشتباهند. خوشحالي چيزي است که در خودت وجود دارد و از طرز فکرت ناشي مي شود. شادي خود را به هيچ چيز و هيچ كس وابسته نكن تا هميشه از آن برخوردار باشي. امروز تنها زماني است که مي توان در آن کاري را انجام داد ويا نداد ديروز گذشته و براي فردا نيز هيچ تضميني وجود ندارد. هرگز يك دوست قديمي را ترك نكنيد، جانشيني براي او پيدا نخواهيد كرد. دوستي مانند شراب است. هرچه كهنه تر بهتر....

+
نوشته شده در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 18:51 توسط غریبه
|

پيرزني در خواب به خدا گفت : خدايا، من خيلي تنها هستم، آيا
مهمان خانه من ميشوي؟
ندايي به او گفت كه فردا خدا به ديدنش خواهد آمد. پيرزن از خواب
بيدار شد، با عجله شروع به جارو كردن خانه كرد. رفت و چند نان
تازه خريد و خوشمزهترين غذايي را كه بلد بود پخت، سپس نشست
و منتظر ماند.
چند دقيقه بعد در خانه به صدا درآمد.پيرزن با عجله به طرف در
رفت و آنرا باز كرد، پشت در پيرمرد فقيري بود، پيرمرد از او خواست
تا غذايي به او بدهد. پيرزن با عصبانيت سر پیرمرد فقير فرياد زد و در
را بست.
نيم ساعت بعد باز درخانه به صدا درآمد . پيرزن دوباره در را باز كرد.
اينبار كودكي از سرما ميلرزيد از او خواست پناهش دهد ولي پيرزن
با ناراحتي در را بست و غرغركنان به خانه برگشت.
نزديك غروب بارديگر صداي در خانه به صدا در آمد، اينبار مطمئن بود
كه خدا آمده ، پس با عجله به سوي در دويد و در را باز كرد. ولي
اينبار نيز پيرزني پشت در بود. زن فقير از او كمي پول خواست تا
براي كودك گرسنهاش غذايي بخرد، ولي پيرزن كه خيلي عصباني
شده بود با داد و فرياد زن فقير را دور كرد، شب شد ولي خدا
نيامد.
پيرزن نا اميد شد و با ناراحتي سر به آسمان بلند كرد و به خدا
گفت : خدايا، مگر تو نگفتي كه امروز به ديدنم ميآيي؟ جواب آمد
كه خداوند 3 بار به در خانهات آمد و تو هر سه بار در را به روي
او بستي !!!!
+
نوشته شده در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 14:41 توسط غریبه
|
