تبليغاتX
رنج تنهائی بهتر از گدائی محبت است

خسته با روحی در هم شکسته...

 نابود ... رنجور... عاشق... محدود ...

خسته ام ...

خسته از هر چه زمینی است...

خسته ام ...

خسته از هر چه صدای زندگانی است ...

خسته ام ...

خسته و آزرده ...

حنجره ام از این همه فریاد که به گوش نمی رسد پاره است...

قلبم از وجود حسرت آکنده است ...

ای که مرا می بینی ...!

ای که صدای سکوتم را می شنوی ...!

مرا بگیر..

نمی خواهم زمینی باشم...!

مرا ببر...

نمی خواهم در میان این آدمیان جان ببازم...!

مرا رها کن...

مرا دیگر طاقت تحمل دل سنگی هایشان را  نیست...

مرا دیگر شوقی برای دیدن خنده هایشان را نیست...

دل من گر چه به یک زمینی وابسته بود...

اما ببین!

حتی آسمان هم از بی وفایی اش آزرده است...!

مرا بگیر...

رهایم کن.....

که دیگر مرا طاقت شنیدن کنایه هایشان را نیست...

مرا آسمانی کن تا فراموش شوم...

زیرا که مرا حتی قدرت تحمل به یاد سپردن هایشان را

نیست...!!!

 

Fast & Free Image Sharing

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 3:12 توسط غریبه

دختر با نا امیدی و عصبانیت به پسر که روبرویش ایستاده بود نگاه می کرد کاملا از او نا امید شده بود.

از کسی که آنقدر دوستش داشت و فکر می کرد که او هم دوستش دارد. ولی دقیقا موقعی که دختر به او نیاز داشت دختر را تنها گذاشت.

از بعد از پیوند کلیه در تمام مدتی که در بیمارستان بستری بود همه به عیادتش امده بودن غیر از پسر ، چشمهایش همیشه به دری بود که همه از آن وارد می شدند غیر از کسی که او منتظرش بود.

حتی بعد از مرخص شدن از بیمارستان به خودش گفته بود که شاید پسر دلیل قانع کننده ای داشته باشد ولی در برابر تمام پرسشهایش یا سکوت بود یا جوابهای بی سر و ته که خود پسر هم به احمقانه بودن آنها اعتراف داشت.

تحمل دختر تمام شده بود به پسر گفت که دیگر نمی خواهد او را ببیند به او گفت که از زندگی اش خارج شود. به نظر دختر پسر خاله اش که هر روز با دسته گلهای زیبا به عیادتش آمده بود بیشتر از پسر لایق دوست داشتن بود.

دختر در حالت عصبی به پهلوی پسر ضربه ای زد ، زانوهای پسر لحظه ای سست شد و رنگش پرید چشمهایش مثل یخ بود ولی دختر متوجه نشد چون دیگر رفته بود و پسر را برای همیشه ترک کرده بود.

دختر با خود فکر می کرد که چه دنیای عجیبی است در این دنیا که آدمهایی مثل آن غریبه پیدا می شوند که کلیه اش را مجانی اهدا می کند بدون اینکه حتی یک تومان پول بگیرد و حتی قبول نکرده بود که دختر برای تشکر به پیشش برود و یا پسر خا له اش با آن همه احساس و ابراز محبت ، آنوقت او عاشق بی احساس ترین آدم دنیا شده بود.

در همین حال پسر از شدت ضعف روی زمین نشسته بود و خونهایی را که از پهلویش می آمد پاک می کرد و پسر همچنان سر قولی که به خودش داده بود پا بر جا بود.

او نمی خواست دختر تمام عمر  مدیون او بماند.

 

Fast & Free Image Sharing

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 15:26 توسط غریبه |

نه زبانم براي تعريف تو توانايي دارد
نه چشمهايم توان براي ديدنت دارد
نه دستهايم براي لمس کردنت تاب دارد
نه بازوهايم براي به آغوش کشيدنت دراز مي‌شود
و نه عمري باقي مي‌ماند تا تو را باز پيدايت کنم!

 

Fast & Free Image Sharing

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 15:11 توسط غریبه

وقتی به آخر جاده می رسی تازه برمی گردی ببینی کجای راهی که اومدی اشتباه بوده که به آخر رسیدی ، غافل از اینکه دیگه دیره برای برگشتن و جاده دیگه تموم شد ......

مثل دوباره دیدنش ، مثل اومدنش و مثل خیلی چیزهای دیگه  که همه  تموم شد  و فقط انتظار کشیدن برات باقی مونده 

 

فقط انتظار واهی ...........................

 

Fast & Free Image Sharing

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 20:8 توسط غریبه |

درکوچه هاي شهر من صداست که سالهاست مرده و تنها يک نگاه خاموش برهنه و خلوت مي گذرد.

درکوچه هاي شهر من تولد لحظه هاي سرد تنها حقيقت است.

درکوچه هاي شهر من جاي پاي بهار مرده، گور سياه عشق زير بالهاي نيم سوخته هزاران پروانه مدفون شده و پرستوي اميد هزاران سال است که در ذهن پاييز گم شده.

درکوچه هاي شهر من هيچ نمانده جز...

                                                   بغض تهي بودن

 

Fast & Free Image Sharing

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 0:57 توسط غریبه |

Fast & Free Image Sharing   

مردم اشتباهات زندگي خود را روي هم مي ريزند و از آن غولي مي سازند که نامش تقدير است

                            Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=

هر چه کمتر آرزو داشته باشید محرومیت های شما کمتر است

                            Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=

در خوشبختی دوستانمان ما رو می شناسند ولی در بدبختی ما دوستانمان رو می شناسیم

                            Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=

محبت مثل سکه میمونه اگه بیفته تو قلک  دیگه نمی شه درش آورد. اگه بخوای درش بیاری باید اونو بشکنی

                            Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=

رفاقت به معني حضور در کنار فردي ديگر نيست بلکه به معني حضور در درون اوست....

                            Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=

عشق یعنی کوچیک کردن دنیا به اندازه یک نفر یا بزرگ کردن یه نفر به اندازه یک دنیا

                            Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=

کسی که از دیگران متنفر است . خود را نیز خیلی کمتر دوست دارد

                            Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=

اگر به کسی رسیدی که عاشقش نیستی ، میتونی دوستش داشته باشی و از این دوست داشتن لذت ببری . دوست داشتن از عشق بالاتره چون هوشیارتری

                            Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=

آدمها اون موقعی میمیرند که دیگه قلبشون برای کسی به درد نیاد یا قلب کسی براشون به تپش نیفته

                            Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=

هيچ چيز واقعا به پايان نمي رسد، مگر اينکه تو دست از تلاش برداري

                            Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=

آن قدر بزرگ باش که نگران نشوي ، آن قدر نجيب و موقر باش که خشمگين نشوي و آن قدر شاد باش که اجازه ندهي مشکلي بروز کند

                            Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=Fast & Free Image Sharing  </SPAN><SPAN dir=ltr 
style=

همه چيز در پايان خوب است. اگر خوب نباشد بدانيد که هنوز به نقطه پايان نرسيده است

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 15:30 توسط غریبه |

هميشه اينگونه بوده است:

 

کسي را که خيلي دوست داري، زود از دست مي دهي

 

پيش از آنکه خوب نگاهش کني.پيش از آنکه  تمام حرفهايت را

 

به او بگويي ، پيش از آنکه همه لبخندهايت را به او نشان بدهي

 

مثل پروانه اي زيبا، بال ميگيرد و دور مي شود.

 

فکر مي کردي ميتواني تا آخرين روزي که زمين به دور خود

 

مي چرخد و خورشيد از پشت کوه ها سرک مي کشد در کنارش

 

باشي .

 

هميشه اين گونه بوده است:

 

کسي که از ديدنش سير نشده اي زود از دنياي تو ميرود ،

 

وقتي به خودت مي آيي که حتي ردي از او در خيابان نيست،

 

فکر مي کردي ميتواني با او به همه باغها سر بزني ، هنوز

 

روزهاي زيادي بايد با او به تماشاي موجها مي رفتي ،هنوز

 

ساعتهاي صميمانه اي بايد با او اشک مي ريختي.

 

هميشه اين گونه بوده است:

 

وقتي از هر روزي بيشتر به او نياز داري ، وقتي هنوز پيراهن

 

خوشبختي را کاملا بر تن نکرده اي ، وقتي هنوز ترانه هاي

 

عاشقي را تا آخر با او نخوانده اي  ناباورانه او را در کنارت

 

نمي بيني ،فکر مي کردي دست در دست او خنده کنان به

 

آن سوي نرده هاي آسمان خواهي رفت تا صورتت را  پر از

 

بوسه و نور کند .

 

هميشه اين گونه بوده است:

 

او که ميرود ، او که براي هميشه مي رود آنقدر تنها مي شوي

 

که نام روزها را فراموش ميکني ، از عقربه هاي ساعت ميگريزي

 

و هيچ فرشته اي به خوابت نمي آيد.

 

راستي اگر هنوز او نرفته، اگر هنوز باد همه شمعهايت را خاموش

 

نکرده،اگر هنوز مي تواني برايش يک گل بفرستي  و غزلي از

 

حافظ بخواني پس قدر تک تک نفسهايش را بدان

 

Free Image Hosting at allyoucanupload.com

+ نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 0:49 توسط غریبه |

روزگار غریبیست 

همه خود را سرشار از خوبی می دانند و دیگران را پر از

عیب و ایراد . و به راستی پر وضوح است آنکه چنین بیندیشد

خود سرشار از کمبود است .

روزگار غریبیست

هیچ کس قابل اعتماد نیست . اصلاً اعتماد معنا ندارد، مرده

است، جایش را به هیچ داده است، تلف شده است .

و چون ریشه ی تمامی روابط انسانی اعتماد است پس

رابطه ای وجود ندارد و هرگاه رابطه نباشد انسان بی معنا

می شود چرا که می گویند انسان موجودیست اجتماعی

و ریشه ی اجتماع در ارتباط است.

Free Image Hosting at allyoucanupload.com

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 1:37 توسط غریبه |

تا حالا فکر کرديد عشق يعني چي؟

 

عشق يعني اينکه يکي بهت بگه از رنگ لباست خوشش مياد

 

و تو هم از اون به بعد هميشه همون رنگو بپوشي !

 

تا حالا دلتنگ کسي شديد ؟ اصلا ميدونيد دلتنگي چيه ؟

 

بزرگترين دلتنگي اينه که بدوني اون کسي که دوسش داري

 

هيچ وقت مال تو نميشه ،اينکه بدوني يه روزي از کسي که

 

دوسش داري بايد جداشي حالا چه بخواي چه نخواي.

 

 تا حالا فکر کرديد خوشبختي يعني چي ؟

 

خوشبختي يعني اينکه يکي يه گوشه دنيا باشه که دوستت

 

داشته باشه ، يکي باشه که پناه خستگي هات باشه ،

 

يکي باشه که نگاهش وجودتو گرم کنه.

 

تا حالا فکر کرديد آرامش يعني چه؟

 

آرامش يعني اينکه هميشه ته دلت مطمئن باشي که توي

 

سينهء کسي که دوستش داري يه خونه گرم داري.

 

تا حالا فکر کرديد زندگي يعني چي؟

 

زندگي يعني اينکه همه عمرت تلاش کني و جون بکني براي

 

بدست آوردن اونچيزي که بهش ايمان داري. زندگي يعني اينکه

 

خودتو دوست داشته باشي،براي اينکه توي دلت عشق

 

اون هست.

 

تا حالا فکر کرديد هدف يعني چي ؟

 

هدف يعني صبح که از خواب پا ميشي بدوني اون روز

 

بايد چيکار کني.

 

تا حالا فکر کردي که قسمت يعني چي؟

 

قسمت يعني اينکه بشيني دست روي دست بزاري و هر

 

طرف باد اومد تو هم بري. قسمت يعني اينکه همه تنبلي ها

 

و بي عرضگي ها رو بندازي گردن روزگار. يعني بشيني

 

مثل بدبختها به از دست دادن محبوبت راضي بشي.

 

به سرنوشت چي ؟ به اون فکر کرديد؟

 

سر نوشت ديگه اوني نيست که از سرت نوشته ،سرنوشت

 

يعني اينکه يه روز جلوي چشات رفيقت و تنها رفيقت تنهات بزاره

 

و بگه : اين بازي روزگاره ...

 

حالا به خودتون فکر کنید ! خودتون رو تا حالا معني کرديد ؟

 

و انسان يعني هميشه انتظار ... انتظار ... انتظار

+ نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 23:37 توسط غریبه |

 

اي دل ساده بکش درد که حقت اين است

از زمانه بشو دلسرد که حقت اين است

هر چه گفتم مشو عاشق نشنيدي

حالا همچو پائيز بشو زرد که حقت اين است

ديدي آخر دم مردانه به جز لاف نبود

بکش از مردم نامرد که حقت اين است

آنچه بر عاشق دلخسته روا دانستي

فلک آخر سرت آورد که حقت اين است

Free Image Hosting at allyoucanupload.com

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 0:26 توسط غریبه |

کشاورزی تعدادی توله سگ ازنژادی خوب رو گذاشته بود

 

واسه ی فروش.


پسر بچه ای رفت سراغش و گفت:می خواهم یکی از اونا

 

رو بخرم.کشاورز جواب داد که:اونا نژاد خوبی دارن و کمی

 

گرون هستند.پسر کوچولو پولهایی رو که توی مشتش نگه

 

داشته بود شمرد و گفت:من فقط 29سنت دارم.


 

کشاورز سری تکون داد و گفت: متاسفم پسرم اونا خیلی

 

گرون تر از این حرفا هستند.


 

پسرک خواهش کرد : پس فقط اجازه بدید نگاهی بهشون بندازم.


 

و بعد از قبول کردن کشاورز رفت سراغ توله ها و چهارتا سگ

 

کوچولوی پشمالو رو دید که با هم بازی می کردن و بالا و

 

پایین می پریدن .


 

یهو یه صدای خش خش که از لونه ی سگ ها میومد توجه

 

اونو جلب کرد و رفت به سمتش.


اونجا یه توله سگ لاغر رو دید که جثه اش از بقیه کوچیک تر

 

بود و به دلیل این که یکی از پاهاش معیوب بود لنگ لنگان

 

راه می رفت.


یه دفعه چشم های پسرک برقی زد و دوان دوان رفت سراغ

 

کشاورز و گفت: آقا ممکنه اونو به من بفروشین .


کشاورز با تعجب پاسخ داد که: پسرم اون لنگه و لاغر....

 

به سختی هم راه می ره پس نمی تونی باهاش بازی کنی.


پسر کوچولو که هنوز چشم هایش می درخشید پاچه ی

 

شلوارش را بالا زد و پای مصنوعیش را به کشاورز نشون داد

 

و گفت اون توله سگ به کسی نیاز داره که درکش کنه و اشک

 

تموم صورتش رو پوشوند.

+ نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386ساعت 14:29 توسط غریبه |

*
*
*
*
*
*
*