می گويـم : من از قضا و از قدر واهـمه دارم. من از تقدير می ترسم ، از سرنوشتی که خدا برايـم نوشته است. من فصل آينده را بلد نيستم. از صفحه های فردا بی خبرم. نـمی دانـم در خط های بعد چه خواهد نوشت. می گويـم : کاش قلم دست خودم بود ،کاش خودم می نوشتم. فرشته ای به قلم سوگند می خورد و آن را به من می دهد. می گويد : بنويس ... دعاهايت را بنويس و ذکرت را ... هرچه که می خواهی بنويس که دعايت هـمان سرنوشت توست و جز آن چه می انديشی ، سرنوشت ديگری نيست. تقديرت هـمان است که پيش تر خود نوشته ای ... شب است و قلم در دست من ....
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 1:54 توسط غریبه
|

مثل غروب ، يک غروب دلگير ، يك غروب نفسگير دلـم گرفته است ... دلـم از هـمه چيز و هـمه كس گرفته است ... مثل ديوانه ها ، مثل يک ديوانه تنها و بی كس درد دل های دلـم را با دلـم در ميان می گذارم . دلی كه خود پر از درد است ، درد هايش را می شنود تا شايد دوايی را براي آن بيابد ... دلـم گرفته است مثل لـحظه ی پر پر شدن شاخه ای از يك گل سرخ ... مثل لـحظه ی رفتـن مهتاب در پشت ابرهاي سياه دلـم گرفته است ... احساس تنهايی در من بيشتر شده است و تنهايی جای خالی دلـم را با حضورش پر كرده است . دستانم را با دستان سردش گرفته است و مرا در آغوش بی مهر خود فرو برده است ... لـحظه ای دلتنگ می شوم ، دلـم ميگيرد ، احساس تنهايی ميكنم . كاش دلتنگ نـمی شدم ... ای كاش احساس تنهايی نـمی كردم. چه لـحظه های غريبی است ... نفسگير ، بی عاطفه و سرد ... چشمای خسته ، دل شكسته ، ای وای باز اين دل به غم نشسته ! آن زمان بود كه دوای درد خود را يافتم ... دوای تـمام غم ها ، غصه ها و تنهاييم ... يك قطره اشک ، دوقطره اشک ... گونه ای خيس و صدای نفسگير گريه هايـم و در پايان آرام آرام و خالی شدم از غم و غصه ها ! آرام شدم .... خالی شدم و بغضم شكسته شد ... كاش از هـمان اول می دانستم دوای درد من درون چشمهايم هست.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 2:49 توسط غریبه
|

بزرگترين متهم تاريخ كسی ست كه نـمی دونه قلبش واسه كی می تپه ...! تنها دو راه برای مواجهه با مشکلات وجود دارد : يا آنـها را عوض کنيد و يا شيوه نگريستن به آنـها را تغيير دهيد. اين را بدان که هرچيزی لايق دوست داشتـن نيست . کسی که درد را حس نکرده درکی هم از درمان ندارد . آدم ها به دنبال خدا از نردبان بالا می روند ، دريغ از اين که خداوند پايين نردبان ايستاده و آن را مـحکم نگه داشته است. کاشکی آدم ها هم گاهی به پايين نگاه می کردند . اميد درمانی است كه شفا نـمی دهد، ولی كمک می كند تا درد را تـحمل كنيم . می خواهم ولی نـمی توانـم ، افسوس كه می توانستم ولی نـخواستم ...!
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 2:1 توسط غریبه
|

چشم من بگو چی ديدی غصه خوردی هنوزم يکی نشسته روي ابرا
چی کوچيکه چند تا ناودونو شـمردی
چشم من تو پا به ماهه چند تا بغضی
ديگه داده ، هر چی ابره درآوردی
ميدونی چند تا نـمازتو شکوندی
چندتا ربنای نيمه کاره خوندی
شونه های آسـمون تر شده بس کن
ميبينی خدا رو تا گريه کشوندی
آخه ميدونی چند تا نـمازتو شکوندی
چندتا ربنای نيمه کاره خوندی
شونه های آسـمون تر شده بس کن
ميبينی خدا رو تا گريه کشوندی
آخه چشم من دنيا به ديدن نـمی ارزه
قصه هاش که به شنيدن نـمی ارزه
اما گاهی واسه تو وقتی غريبی
قلب آسـمونا از غصه ميلرزه
چشم من حرمت اشکاتو نگه دار
ميدونی چند تا غروبو گريه کردی
قطره قطره آب شدن ثانيه هامون
بس که لـحظه های خوب رو گريه کردی
تو ميگی خيابونا شکنجه گاهن
آينه های دل شکسته رو سياهن
کاشکی باورت بشه ابرک خيسم
هنوزم چند تا ستاره بی گناهن
نگرانه کفترای يا کريـم
ديگه وقته خنده های بی بـهونست
چشم من گريه نکن خدا کريـم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پ . ن : ميخواستم آپ کنم ولی نـميدونستم چی؟
برای همين متن آهنگی که روی وبلاگم هست رو نوشتم.
اميدوارم که خوشتون بياد از اين آهنگ و گوش کنيد.
دانلود آهنگ مثل ديوونه ها از پويا بياتی
پ . ن 2 : برای دريافت کد آهنگ روی آدرس زير کليک کنيد.
+
نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387ساعت 1:55 توسط غریبه
|
